افلیج
( اِ ) [ ازع . ] (ص .) کسی که عضو یا اعضایی از بدنش فاقد حرکت و نیرو باشد.
قماش السحیف
[ فلج ] لَمس اَندام، زَمینگیر (فرهنگ کوچک)
● cripple, araplegic, uadriplegic
lame ==> [.adj. & vi. & n]: لنگ، چلاق، شل، افلیج، لنگ شدن، عاجز شدن lame palsied ==> [.v. & n]: فلج، زمین گیرى، فلج کردن palsy paralytic ==> [.adj. & n]: افلیج، وابسته به فلجcripple ==> [.vt. & n]: لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردنparaplegicquadriplegic
[ا]
{از ع ، امص}
فالج . سستی و فروهشتگی که در نیمه بدن یا در تمام آن حادث گردد. (ناظم الاطباء).* (ص ) بمعنی مفلوج که در فارسی متداول است و ظاهراً در عربی نیامده است . (یادداشت مولف ).
-افلیج گرفتن ; مبتلا به فالج شدن .
{از ع ، امص}
فالج . سستی و فروهشتگی که در نیمه بدن یا در تمام آن حادث گردد. (ناظم الاطباء).* (ص ) بمعنی مفلوج که در فارسی متداول است و ظاهراً در عربی نیامده است . (یادداشت مولف ).
-افلیج گرفتن ; مبتلا به فالج شدن .


