جبرئیل
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(جِ رَ) [ عبر. ] (اِ.) = جبراییل :یکی از فرشتگان مقرب .
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● Gabriel
فارسی فارسی
فرهنگ فومستان
روزنامه نگاری : gabriel

تاریخ ادیان : jibreel
بمعنی بنده خدا-پیامبر وحی

gabriel ==> جبرئیل، سروش

Gabriel ==> جبرئیل، سروش


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج ر]
{اخ}
بنده خدا. (از منتهی الارب ). رجوع به جبرئیل شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ رَ]
{اخ}
نام فرشته وحی . (از منتهی الارب ). نام فرشته مقرب . (مهذب الاسماء). فرشته ای است که پیک حضرت است . (ترجمان علامه جرجانی ). پیر چهل ساله . جوهراول . هیولائی اول . سبز کبوتر. طوطی سدره نشین . طاوس عرش . عاشرنه تخته عاج . روح القدس . روح الامین . روح مکرم .عقل اول . ناموس اکبر. (از اخلاق جلالی ). روح الاعظم . ساقی روحانیان (کنایه از آدم و شیطان نیز باشد از برهان ). کلیم . (از مجموعه مترادفات ص 106). روح . (ترجمان القرآن ). نام فرشته مقرب . امین وحی . فرشته وحی . (یادداشت مولف از السامی ). جوالیقی چنین آرد، ابن انباری گفت : در «کلمه » جبرئیل هفت لغت وجود دارد: جبریل و جَبریل و جَبرَئل ّ و جَبرائیل و جَبراییل و جَبرَییل و جبرَئل و جَبرین و جبرین . (از المعرب جوالیقی صص 113 - 114). در حاشیه صفحه 113 چنین آمده است : صاحب قاموس صور فوق را از این کلمه آورده و صورتهای دیگری هم اضافه کرده است : ابوحیان گوید: عرب همچنان که عادت اوست در این اسم مانند اسماء دیگر عجمی تغییراتی داد تا بپانزده صورت درآمد. جبریل بر وزن قندیل گفتند و آن تلفظ مردم حجاز است و آن قرائت ابن عامر و ابوعمرو و نافع و حفص ... است و همین صورت بفتح جیم قرائت حسن و ابن کثیر و ابن محیصن است . فراء این صورت اَخیر را نمیپذیرد و گوید در کلام عرب وزن فَعلیل وجود ندارد. لیکن گفته فراء براساسی نیست :زیرا عرب کلمات دخیل را بدو صورت بزبان خود داخل کرده است : یکی آنکه به اوزان عرب درمی آید مانند. لجام ،و دیگر آنکه با وزن همان لغت بعربی درمی آید و ابریسم و جبریل بفتح جیم از قسم اخیر است . و جبرئیل بر وزن عَنتَریس که تلفظ بنی تمیم و قیس و کثیر و بسیاری از مردم نجد است . فراء آنرا نقل کرده و زجاج آنرا برگزیده است و گوید: آن بهترین صورت است و آن قرائت اعمش و حمزة و کسائی و حمادبن زید از طریق ابوبکر از عاصم است . سپس صورتها و قرائتهای دیگر نیز ذکر کرده است . (حاشیه المعرب جوالیقی صص 113 - 114):
نضرنا فماتلقی لنا من کتیبة
یدالدهر الاجبرئیل امامها.

ابوالعباس (از المعرب جوالیقی ص 114).


در جای دیگر همین کتاب چنین آمده : جبر بمعنی عبد و ایل بمعنی خدا است و رویهمرفته بمعنی بنده خدا است . (از المعرب جوالیقی ص 327).
برو [کیخسرو] خواندند آفرین بخردان
که ای شهریار و سر موبدان
بتن ژنده پیلی بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل .

فردوسی .


پس لشکرش هفت صد زنده پیل
خدای جهان یاور و جبرئیل .

فردوسی .


جبرئیل آمد روح همه تقدیسی
کردم آبستن ، چون مریم ، بر عیسی .

منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 201).


گمراه شدی چو بر تو بگذشت
در جامه جبرئیل شیطان .

ناصرخسرو.


قران را بپیغمبرت ناورید
مگر جبرئیل آن مبارک سفیر.

ناصرخسرو.


بپس اسب جبرئیل برو
تا نگیردت دیو زیر رکاب .

ناصرخسرو.


تا یتیمی چو مصطفی میساز
چه کنی جبرئیل اتابک تست .

خاقانی .


جبریل بر موافقت آن دهان پاک
میگوید از دهان ملایک صلای خاک .

خاقانی .


چو روی پرستیدنت بر خداست
اگر جبرئیلت ببیند رواست .

سعدی (بوستان ).


وقتی چنین بود که با جبرئیل و میکائیل نپرداختی . (گلستان ).
امام رسل پیشوای سبیل
امین خدا مهبط جبرئیل .

سعدی (بوستان ).


مانند خلیل رفته در نار
بی زحمت جبرئیل در کار.

اوحدی کرمانی .


-بانگ پر جبرئیل ; در تداول امروز کنایه از صدای پول است .
-* در بیت زیر بمعنی نوید رحمت و رهائیست :
بزد طبل و بانگی ز طبل رحیل
برآمد چو بانگ پر جبرئیل .

نظامی .


-پر جبرئیل ; در تداول امروز فارسی زبانان مجازاً بمعنی پول و اسکناس بکار رود: صدای پر جبرئیل می آید.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج رَ]
{اخ}
لغتی در جبرئیل . نام فرشته وحی . رجوع بجبرئیل شود. روح . ناموس . (از منتهی الارب ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج ر]
{اخ}
لغتی است در جبرئیل . نام فرشته وحی . رجوع به جبرئیل شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ رَ]
{اخ}
ابن احمد مکنی به ابوالمعالی و ملقب به قدرخان . از ممدوحان رشیدی سمرقندی است . (از لباب الالباب عوفی چ ادوارد برون ج 2 ص 167). رشیدی در مدح او گوید:
شاه اعظم خسرو ترک و عجم فخر امم
پادشاه چین قدرخان و خداوند جهان
بوالمعالی جبرئیل آن شاه کوراجبرئیل
با ملایک مدح گوید هرزمان از آسمان
از زمین تا جرم کیوان صد مسافت جمع کن
همت او برتر است از جرم کیوان صد چنان .

رشیدی سمرقندی (از لباب الالباب عوفی ).

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ رَ]
{اخ}
ابن عمربن طغرل خان از امراء بخارا است . نرشخی هنگام بحث از جامع بخارا از صاحب ترجمه چنین یاد میکند; تا بروزگار که قدرخان جبرئیل بن عمربن طغرل خان ببخارا امیر شد. و نام او طغرل بیک بود وکولارتکین لقب یافته بود وی چوبهای آن مسجد را بخریداز ورثه خان سالار و آن مسجد را ویران کرد و چوبها را بشهر بخارا آورد و مدرسه ای بنا کرد بنزدیک چوبه بقالان و آن چوبها را در آنجا خرج کرد و مال بیحد آنجا بکار برد و آن مدرسه را مدرسه کولارتکین خواند و خاک این امیر در آن مدرسه بود. (از تاریخ بخارا ص 16).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ رَ]
{اخ}
(شیخ ...) ابن یحیی . یکی از رجال دربار مهدی خلیفه عباسی بود. در تاریخ بخارا و احوال و اشعار رودکی چنین آمده : مهدی که خلیفه بود وزیر شیخ جبرئیل بن یحیی را بجنگ مقنع فرستاد، او ببخارا شد و بدروازه سمرقند لشکرگاه زد تا بجنگ مقنع رود، حسین بن معاذ نزدیک او رفت و گفت تو مرا بجنگ سفیدجامگان یاری ده تا چون از این کار فارغ گردیم با تو بجنگ مقنع رویم . این جنگ بطول انجامید و بالاخره مسلمانان با حیله هائی که بکار بردند بر سپیدجامگان پیروز شدند. (از تاریخ بخاراصص 82 ببعد و احوال و اشعار رودکی ج 1 صص 300 ببعد).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ رَ]
{اخ}
(شیخ ...) کردی . محدث است . مرحوم قزوینی در حاشیه ص 111 شدالازار چنین نویسد: شرح حالی از این شخص در هیچ جا نیافتم ولی یافعی در حوادث سنه 676 ه' .ق . که سال وفات یحیی بن شرف نواوی فقیه معروف شافعی است در ضمن تعداد کسانی که از وی روایت کنند یکی همین شیخ جبرئیل کردی را شمرده است و عین عبارت او چنین است : «و روی عنه [ ای عن النواوی ] جماعةُ من ائمةالفقهاء والحفاظ منهم الامام علاءالدین العطار... و منهم الشیخ المبارک الناسک جبرئیل الکردی و علیه سمعت الاربعین ». و از عبارت یافعی معلوم میشود که اولا: این شیخ جبرئیل کردی بطور متیقن در سال 676 ه' .ق . که سال وفات نواوی است در حیات بوده بعلاوه در سن و رشد بمرتبه ای رسیده که از نواوی روایت کند. ثانیاً چون یافعی اربعیین نواوی را بر این شیخ جبرئیل کردی سماع کرده و تولد یافعی در حدود سنه 698 بوده و حداقل عمر یافعی در زمان سماع باید پانزده سال باشد بنابر این شیخ جبرئل بطور یقین در 710 در حیات بوده است علیهذا عصر تقریبی حیات وی از 676 تا 710 میباشد. (از حاشیه شدالازار ص 111). و در حاشیه ص 240 همین کتاب آرد: در حاشیه پیش چون هنوز بشرح حالی از شیخ جبرئیل برنخورده بودیم از تاریخ یافعی به استنباط چیزی نگاشتیم ولی بعد کتاب «منتخب المختار» که تقی الدین فارسی آنرا از کتاب «المختارالمذیل به علی تاریخ ابن النجار» انتخاب نموده بدست ما افتاد و در ص 47 کتاب مزبور چ بغداد مختصری از شرح حال وی مسطوراست که بعینه نقل میشود: «جبرئیل الکردی ; جبریل بن عمربن یوسف الکردی ابوالامانةالملکی ذکر لی انه کان یصحح علی الشیخ محی الدین النووی الاحادیث الاربعین التی له و کان دخل بغداد بعد اخذها بسبع سنین ولد بمکة ثلاث وخمسون سنه ، توفی سنة ثلاث و عشرین و سبعمائه » یعنی در سال 723 در گذشته است . (از حاشیه شدالازار ص 340).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
= جبراییل :یکی از فرشتگان مقرب.