سلفیدن
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(سُ لْ دَ) (مص ل .) (عا.) 1 - سرفه کردن . 2 - پولی به عنوان رشوه یا تعارف پرداختن، پولی را به اجبار دادن .

cough up ==> پرداختن، سلفیدن


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[س ُ دَ]
{مص}
سرفیدن . (آنندراج ). سرفه کردن . سعال . (زمخشری ). سرفه کردن . سرفیدن . عطسه زدن . (ناظم الاطباء):
هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی
بی رنج چه می سلفی آواز چه لرزانی .

مولوی (از جهانگیری ).


* درج کردن . نصب نمودن . (ناظم الاطباء).