سنبه
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(سُ بَ یا بِ) (اِ.) = سمبه : میله ای فلزی برای پر کردن تفنگ های سر پر یا تمیز کردن لولة تفنگ ها. ؛ سنبه را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن، خود را با شخص محکم و سمجی مواجه دیدن .
المکبس , السبت
المکبس , السبت
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● drill, iston, od
Someday[adverb],Whitey[noun]

مکانیک‌

die ==> [.vi]: مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن [.n]: طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت [.vt]: به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه die

borer ==> [.vt. & n]: مته، هر چیزى که وسیله سوراخ کردن باشد، سنبه، ملول کننده، خستگى آور

gun stick ==> سنبه

mandrel ==> (mandril =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

mandril ==> (mandrel =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

piston ==> [.n]: سنبه، میله متحرک، پیستون

ramrod ==> [.n]: سنبه، میل، سنبه تفنگ یا توپ، سیخ، خم شدنى

rod ==> [.n]: میله، عصا، چوب، ترکه، میل، قدرت، برق گیر، میله دار کردن rod


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[سَم ْ ب َ]
{ع ا}
روزگار. پاره ای از روزگار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).* (امص ) بدخلقی با زود خشمی . (منتهی الارب ). سوء خلق. (اقرب الموارد). سنبتة. رجوع به این کلمه شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[سُم ْ ب َ / ب]
{ا}
آلتی که بدان آسیا را تیز کنند. (آنندراج ) (شرفنامه ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء).* سقف خانه .* انگور سیاه . (ناظم الاطباء).* زنبور سیه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).* میل تفنگ. (آنندراج ) (انجمن آرا). آهنی دراز برای فروبردن و محکم کردن کهنه باروت و ساچمه و گلوله در لوله تفنگ. (یادداشت مولف ). میله دراز آهنین که برای محکم کردن باروت و ساچمه و کهنه در تفنگ یا توپ بکار است . (یادداشت بخط مولف ).
-سنبه را پرزور دیدن ; کنایه از قوی دیدن طرف .
-سنبه پرزور بودن ;زورمند بودن حریف .