محصول
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - حاصل شده، به دست آمده . 2 - حاصل زراعت و مانند آن .
المحصول , الحصاد , المنتج , المحصول , الناتج , المنتج , الانتاج , محصول العنب
النسیج
المحصول , الحصاد , المنتج , المحصول , الناتج , المنتج , الانتاج , محصول العنب
النسيج
فرآورده، تاله، بازده، دستاورد
● fabrication, ruition, arvest, te _, roduct, roduction, ield
Ausbeute (f),Einbringen,Ergeben,Ertrag (m),Erzeugen,Hervorbringen,Nachgeben,Produzieren,Weichen, Produkt (n)
■
sm
prodotto
---------------- Ghowli@gmail.com
prodotto
---------------- Ghowli@gmail.com
■
sm
raccolto
---------------- Ghowli@gmail.com
raccolto
---------------- Ghowli@gmail.com
Product
کشاورزیcrop ==> [.v. & n]: محصول، چیدن، گیسو را زدن، سرشاخه زدن، حاصل دادن، چینه دان crop صنعتیmanufacture ==> [.vt. & n]: ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولیدfabric ==> [.n]: محصول (کارخانه و غیره)، پارچه، قماش، سبک بافت، اساسharvest ==> [.vt. & n]: خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن harvest output ==> [.n]: خروجى، برونداد، محصول، تولید، بازده output proceeds ==> [.v]: پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایداتproduct ==> [.n]: حاصلضرب، فرآورده، محصول، حاصل، بسط دادن، ایجاد کردن product turn over ==> [.v]: غلتاندن، وارونه کردن، برگرداندن (خاک)، تعمق کردن، مرور کردن، ورق زدن، برگشتگى، واژگون شدگى، سرمایه، عایدى فعالیت، عملکرد، محصول، بازده، انتقال، برگردان، تعویضvintage ==> [.n]: انگور چینى، فصل انگور چینى، محصول vintage yield ==> [.vt. & n]: حاصل، محصول دادن، باور کردن، ثمر دادن، واگذار کردن، ارزانى داشتن، بازده، محصول، تسلیم کردن یا شدنfabrication ==> [.n]: ساختfruition ==> [.n]: بارورى، برخوردارى، تمتع، میوه آورى، پایان، استنتاجite _
[م َ]
{ع ص ، ا}
حاصل شده . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).گردآمده . (ناظم الاطباء). نتیجه . حاصل: محصول آن حرکت آن بود که سلطان را کلفت معاودت و مشقت مراجعت تحمل بایست کرد. (ترجمه تاریخ یمینی ص 211).
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم .
* نفع. سود. (ناظم الاطباء). درآمد. بهره به دست کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا).* غله و مجموع آنچه از چیزی حاصل شده و به دست آید. آنچه از راه کشاورزی و باغداری حاصل شود. درود حاصل . خرمن . توده . (ناظم الاطباء). خرمن .
{ع ص ، ا}
حاصل شده . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).گردآمده . (ناظم الاطباء). نتیجه . حاصل: محصول آن حرکت آن بود که سلطان را کلفت معاودت و مشقت مراجعت تحمل بایست کرد. (ترجمه تاریخ یمینی ص 211).
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم .
حافظ.
* نفع. سود. (ناظم الاطباء). درآمد. بهره به دست کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا).* غله و مجموع آنچه از چیزی حاصل شده و به دست آید. آنچه از راه کشاورزی و باغداری حاصل شود. درود حاصل . خرمن . توده . (ناظم الاطباء). خرمن .


