مولف
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(مُ ءَ لِّ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - گردآورنده، فراهم آورنده . 2 - نویسندة کتاب .
المولف , الکاتب
المولف , الکاتب
نویسنده
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● author, ompiler, cribe, riter
Autor (m),Schreiber (m),Schriftsteller (m),Schriftsteller (m),Urheber (m),Verfasser (m)
فارسی ایتالیایی
فرهنگ فارسی به ایتالیایی
sm
autore
---------------- Ghowli@gmail.com
فارسی فارسی
فرهنگ فومستان
عمومی : compiler , Editor , Author

author ==> [.n]: منصف، مولف، نویسنده، موسس، بانى، باعث، خالق، نیا [.vt]: نویسندگى کردن، تالیف و تصنیف کردن، باعث شدن

compiler ==> [.n]: همگردان، مولف، گرد آورنده compiler

writer ==> [.n]: نویسنده، مولف، مصنف، راقم، نگارنده writer

scribe ==> [.vt. & n]: کاتب نسخه هاى خطى، منشى، کتابت کردن، حکاکى کردن


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[م ُءْ ل]
{ع ص}
آنکه مصاحبت میکند و سبب می شود آمیزش و دوستی و رفاقت را.* آنکه انس و الفت می گیرد.* آنکه هزار را کامل می گرداند. (ناظم الاطباء). مُوَلّف .
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[م ُ ءَل ْ ل]
{ع ص}
کامل کننده عدد هزار. (منتهی الارب ). آنکه عدد هزار را کامل می کند. (ناظم الاطباء).* جمعکننده . (منتهی الارب ).*آنکه دو چیز را به هم پیوسته میکند و آنکه با هم فراهم میکند و گرد هم می آورد. (ناظم الاطباء). ترکیب کننده . تالیف دهنده . (یادداشت مولف ). الفت دهنده و جمعکننده چیزهای متفرق را با همدیگر. (غیاث ) (آنندراج )* موافقت افکننده میان ... الفت دهنده میان ... (یادداشت مولف ). سازواری دهنده .* خطالف کشنده . (منتهی الارب ).* آنکه کتابی تالیف می کند. (ناظم الاطباء). به هم آورنده مطالب و به صورت کتاب درآورنده آنها. نگارنده . نویسنده . تالیف کننده . (یادداشت مولف ). کسی که مطالب متفرق را فراهم کرده و گرد هم آورده کتابی تالیف می کند. (ناظم الاطباء). مولف کسی است که مطالبی از مآخذ مختلف گرد آورده و به صورت کتاب درآورد، ولی مصنف کسی است که مطالب کتاب از خود او باشد. مولف هر علم را یکی از رئوس ثمانیه آن علم گفته اند. (یادداشت مولف ): چنانکه رسم مولفان است و داب مصنفان . (گلستان ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[م ُ ءَل ْ ل َ]
{ع ص}
سازواری داده شده . (منتهی الارب ). سازواری داده شده و تالیف کرده شده و الفت داده شده و همخوکرده شده . (ناظم الاطباء).الفت داده شده . موافقت افکنده شده میان ... ج ، مولفین . (از یادداشت مولف ).* عدد هزار کامل شده .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).* تالیف یافته . تالیف شده . نوشته شده . کتاب یا رساله که به وسیله کسی گردآوری و تالیف یافته باشد. (از یادداشت مولف ).* ترکیب شده . مرکب . (یادداشت مولف ).* مولفة. دارای الف . باالف . الف دارشده . حرف یا کلمه ای که دارای الف است : طای مولف ، مقابل تای منقوط. و همچنین ظای مولف . و این هر دو تعبیر را غیر عرب آرند، چه عرب خود در تلفظ بین طاء و تاء، و ظاء و زاء فرق آشکار میکند. (یادداشت مولف ).