پشتواره
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(پُ رِ) (اِمر.) آن اندازه بار که با پشت توان حمل کرد.
الحقیبت
الحقيبت
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● back, ackpack, race, upport

knapsack ==> [.n]: کوله پشتى، توشه دان، کوله بار، پشت واره، چنته


معماری‌

buttress ==> [.v. & n]: شمع پشتیبان دیوار، حایل، نگهدار، پایه، شمع زدن، محکم بستن، داراى شمع یا حایل buttress

back ==> [.v]: عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن back

backpack

brace ==> [.vt. & n]: ابرو، آکولاد، تحریک احساسات، تجدید و احیاى روحیه، بند شلوار، خط ابرو، با بست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن، آتل brace

support ==> [.v. & n]: پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن support


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[پ ُ رَ / ر]
{ا مرکب}
مقداری باشد از هر چیز که یک کس به پشت تواند برداشت و از جائی بجائی تواند برد و آنرا پشتاره نیز گویند. (از فرهنگ جهانگیری ) (غیاث اللغات ). آن مقدار باشد از بار که بدوش و پشت برتوان گرفت . (صحاح الفرس ). آنچه از بار که یک تن بر پشت دارد. باری کوچک بر پشت کسی . کوله بار. بار. شُغنة. حال . وزر. ضمامة. اضمامة. اضبارة. (منتهی الارب ): مال بدست کردم تا تو کافردل پشتواره بندی و ببری . (کلیله و دمنه ).
هرکه را روی چون گلش باید
مدتی خار پشتواره کند.

عطار.


طُن ّ; پشتواره نی و هیزم و مانند آن . (منتهی الارب ). طَوی ّ; پشتواره ای از سلاح و متاع . کارَة; پشتواره جامه و طعام . عکم ; پشتواره جامه . (منتهی الارب ).