چغان
[چ َ]
{ا}
چوبی را گویند که میان شکافته چند جلاجل بر آن نصب کنند و آوازه خوانان بدان اصول نگاه دارند. (برهان ). چوبی مانند مشته حلاج که سر آن را شکافته جلاجلی چند در آن تعبیه کنند و اصول موسیقی را بدان نگه دارند. (فرهنگ نظام ).* نام نغمه و پرده ای است از موسیقی .(برهان ). نغمه و نوائی از موسیقی . (ناظم الاطباء). نام دستگاهی از موسیقی .* نام سازی . (ناظم الاطباء). بمعنی چفانه است . (جهانگیری ). نام سازی ازسازها و آلات موسیقی که چغانه نیز گویند:
از شعر او کنند اگر شعر دلبران
هر تار آن ترانه چنگ و چغان دهد.
و رجوع به چغانه شود.* آلتی که بدان پنبه درست کنند.(ناظم الاطباء).
{ا}
چوبی را گویند که میان شکافته چند جلاجل بر آن نصب کنند و آوازه خوانان بدان اصول نگاه دارند. (برهان ). چوبی مانند مشته حلاج که سر آن را شکافته جلاجلی چند در آن تعبیه کنند و اصول موسیقی را بدان نگه دارند. (فرهنگ نظام ).* نام نغمه و پرده ای است از موسیقی .(برهان ). نغمه و نوائی از موسیقی . (ناظم الاطباء). نام دستگاهی از موسیقی .* نام سازی . (ناظم الاطباء). بمعنی چفانه است . (جهانگیری ). نام سازی ازسازها و آلات موسیقی که چغانه نیز گویند:
از شعر او کنند اگر شعر دلبران
هر تار آن ترانه چنگ و چغان دهد.
حمید قلندر (از جهانگیری ).
و رجوع به چغانه شود.* آلتی که بدان پنبه درست کنند.(ناظم الاطباء).
[چ َ]
{نف}
شخصی را گویند که در کارها سعی و کوشش تمام داشته باشد. (برهان ). کسی که بقدر مقدور کوشش کند و جاهد و ساعی و محنت کش باشد. (ناظم الاطباء). شخص کوشش کننده . (فرهنگ نظام ). چغانه . مردم کوشا و ساعی . و رجوع به چغانه شود.* مطلق سعی کننده و کوشنده را گویند اعم از انسان و حیوانات دیگر. (برهان ).* شخص ستیزه کننده . (فرهنگ نظام ).
{نف}
[چ َ]
{اخ}
اسم موضعی است . (فرهنگ اسدی ). نام موضعی است و بعضی گویند نام شهری است . (برهان ). نام شهریست از ماوراءالنهر که امراء بزرگ از آنجا برخاسته اند چون امیر طاهر ابوالمظفربن محمد المحتاج که حکومت بلخ و تخارستان را داشته و دقیقی مداح وی بوده و فرخی نیز قصیده داغگاه رادر مدح او گفته است ، و گویند هزار قریه آبادان در آن است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). نام موضعی . (ناظم الاطباء). نام شهریست از ماوراءالنهر که امیر طاهر مظفر المحتاج ممدوح دقیقی و فرخی از آنجاست . (فرهنگ نظام ). مدینه ای بزرگ در ماوراءالنهر که معرب آن صغان است . (از منتهی الارب ). ناحیتی بزرگ از ماوراء النهر که چغانی و چغانیان بدانجا منسوب است:
همی فوت کردند گاوان مر او را
چو گاو چغانی به ریش چغانی .
رجوع به چغانیان شود.
{اخ}
اسم موضعی است . (فرهنگ اسدی ). نام موضعی است و بعضی گویند نام شهری است . (برهان ). نام شهریست از ماوراءالنهر که امراء بزرگ از آنجا برخاسته اند چون امیر طاهر ابوالمظفربن محمد المحتاج که حکومت بلخ و تخارستان را داشته و دقیقی مداح وی بوده و فرخی نیز قصیده داغگاه رادر مدح او گفته است ، و گویند هزار قریه آبادان در آن است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). نام موضعی . (ناظم الاطباء). نام شهریست از ماوراءالنهر که امیر طاهر مظفر المحتاج ممدوح دقیقی و فرخی از آنجاست . (فرهنگ نظام ). مدینه ای بزرگ در ماوراءالنهر که معرب آن صغان است . (از منتهی الارب ). ناحیتی بزرگ از ماوراء النهر که چغانی و چغانیان بدانجا منسوب است:
همی فوت کردند گاوان مر او را
چو گاو چغانی به ریش چغانی .
خطیری (از فرهنگ اسدی ).
رجوع به چغانیان شود.
[چ ُ]
{اخ}
مولف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای از قرای بلوک جویم و بیدشهر فارس است که بلوکی است گرمسیر، مشتمل بر 22 قریه و میانه جهرم و لارستان واقع شده است طول این بلوک از شمال بجنوب ده فرسخ و عرضش پنج فرسخ است و بعضی از قرای آن دارای مسجد است و محصولش غله و دیگر حبوب و پنبه و تنباکو و خرماست ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 250). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : «دهی است از دهستان هرم و کاریان بخش جویم شهرستان لار که در 36 هزارگزی جنوب باختر جویم در جنوب کوه الهر واقع است . دامنه وگرمسیر است و 253 تن سکنه دارد. آبش از چاه و باران ، محصولش غلات و خرما، شغل اهالی زراعت و چادرشب بافی و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
{اخ}
مولف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای از قرای بلوک جویم و بیدشهر فارس است که بلوکی است گرمسیر، مشتمل بر 22 قریه و میانه جهرم و لارستان واقع شده است طول این بلوک از شمال بجنوب ده فرسخ و عرضش پنج فرسخ است و بعضی از قرای آن دارای مسجد است و محصولش غله و دیگر حبوب و پنبه و تنباکو و خرماست ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 250). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : «دهی است از دهستان هرم و کاریان بخش جویم شهرستان لار که در 36 هزارگزی جنوب باختر جویم در جنوب کوه الهر واقع است . دامنه وگرمسیر است و 253 تن سکنه دارد. آبش از چاه و باران ، محصولش غلات و خرما، شغل اهالی زراعت و چادرشب بافی و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).


