counter-
شمارنده.
شمارنده
شمارنده
شمارشگر، ضربت متقابله، حمله، گیشه، ضربت زدن، ضد، مقابل دستگاه شمارنده، )adj.& adv.(پیشخوان، باجه، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در روبرو، معکوس، بالعکس، )vt.& vi.(مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله بمثل کردن با
علوم مهندسى : کنتور
کامپیوتر : تلاقى کردن
معمارى : پیشخان
قانون ـ فقه : معامله به مثل
شیمى : شمارگر
روانشناسى : شمارشگر
بازرگانى : متقابل
ورزش : چرخش از جلو بعقب و بعکس یا ساختن سه دایره مماس
علوم نظامى : عقربه شمارش
علوم مهندسى : کنتور
کامپیوتر : تلاقى کردن
معمارى : پیشخان
قانون ـ فقه : معامله به مثل
شیمى : شمارگر
روانشناسى : شمارشگر
بازرگانى : متقابل
ورزش : چرخش از جلو بعقب و بعکس یا ساختن سه دایره مماس
علوم نظامى : عقربه شمارش
/kount´ǝr/
n.
● (دستگاه یا شخصی که میشمارد) شمارشگر،شمارگر،رایانه،کنتور،- شمار،آماردگر
● (فیزیک) کنتور گیگر (Geiger)،شمارگر گیگر،جرقه شمار،اخگر شمار
● (مکانیک - ابزاری که تعداد ضربات یا چرخشهای موتور و غیره را نشان میدهد) ضربه شمار،چرخش شمار
● (بازی) ژتون،مهره،پشیز
● (دکان و غیره) پیشخوان،میز،(آشپزخانه) میز کنار چراغ خوراکپزی
a fat man was standing behind the medicine counter
مرد چاقی پشت پیشخوان داروها ایستاده بود.
* over the counter
1- (دارو) قابل خریدن بدون نسخهی پزشک
this medicine can be bought over the counter
این دارو را میشود بدون نسخه خرید.
2- (بازار سهام - سهامی که در بورس خرید و فروش نمیشود) برپیشخوان
* under the counter
سری،زیرجلی،غیرقانونی،از زیر پیشخوان
there, they also sell smuggled goods under the counter
در آنجا کالای قاچاق را هم یواشکی میفروشند.
n.
● (دستگاه یا شخصی که میشمارد) شمارشگر،شمارگر،رایانه،کنتور،- شمار،آماردگر
● (فیزیک) کنتور گیگر (Geiger)،شمارگر گیگر،جرقه شمار،اخگر شمار
● (مکانیک - ابزاری که تعداد ضربات یا چرخشهای موتور و غیره را نشان میدهد) ضربه شمار،چرخش شمار
● (بازی) ژتون،مهره،پشیز
● (دکان و غیره) پیشخوان،میز،(آشپزخانه) میز کنار چراغ خوراکپزی
a fat man was standing behind the medicine counter
مرد چاقی پشت پیشخوان داروها ایستاده بود.
* over the counter
1- (دارو) قابل خریدن بدون نسخهی پزشک
this medicine can be bought over the counter
این دارو را میشود بدون نسخه خرید.
2- (بازار سهام - سهامی که در بورس خرید و فروش نمیشود) برپیشخوان
* under the counter
سری،زیرجلی،غیرقانونی،از زیر پیشخوان
there, they also sell smuggled goods under the counter
در آنجا کالای قاچاق را هم یواشکی میفروشند.
/kount´ǝr/
adv., adj., n., t., vi.
● (از نظر جهت یا روش یا روند و غیره) ضد،مخالف،ناهمسو،وارون،آخشیج،برعکس،برخلاف،کیاگن،مغایر،پاد
he acted counter to the wishes of his father
او برخلاف خواستههای پدرش عمل کرد.
to run counter to something
در جهت عکس چیزی حرکت کردن یا بودن
a bargaining counter
عامل برابر ساز در مذاکرات (یا معاملات)
● (کفش) پاشنه (که قوزک و پشت پا را میپوشاند)
● (در برخی کشتیها) جلوآمدگی پاشنه
● (شمشیر بازی) دفع حمله (از راه زدن تیغهی شمشیر خود به شمشیر حریف)
● (مهجور) سینهی اسب
● (فوتبال امریکایی) حرکت حامل توپ در جهت عکس حرکت بازیکنان مدافع (عنوان کامل آن: counter play)
● (مشت بازی) رجوع شود به: counterpunch،(در حین جاخالی دادن یا ضربه خوردن) مشت زدن
● مقابله کردن،رو در رو شدن،عمل متقابل کردن،پاسخگویی کردن
we decided to counter their propaganda
تصمیم گرفتیم که تبلیغات آنها را پاسخگویی کنیم.
he criticised my behavior and I countered by referring to his bouts of drunkenness
او از رفتار من انتقاد کرد و من هم با اشاره به بدمستیهای او تلافی کردم.
adv., adj., n., t., vi.
● (از نظر جهت یا روش یا روند و غیره) ضد،مخالف،ناهمسو،وارون،آخشیج،برعکس،برخلاف،کیاگن،مغایر،پاد
he acted counter to the wishes of his father
او برخلاف خواستههای پدرش عمل کرد.
to run counter to something
در جهت عکس چیزی حرکت کردن یا بودن
a bargaining counter
عامل برابر ساز در مذاکرات (یا معاملات)
● (کفش) پاشنه (که قوزک و پشت پا را میپوشاند)
● (در برخی کشتیها) جلوآمدگی پاشنه
● (شمشیر بازی) دفع حمله (از راه زدن تیغهی شمشیر خود به شمشیر حریف)
● (مهجور) سینهی اسب
● (فوتبال امریکایی) حرکت حامل توپ در جهت عکس حرکت بازیکنان مدافع (عنوان کامل آن: counter play)
● (مشت بازی) رجوع شود به: counterpunch،(در حین جاخالی دادن یا ضربه خوردن) مشت زدن
● مقابله کردن،رو در رو شدن،عمل متقابل کردن،پاسخگویی کردن
we decided to counter their propaganda
تصمیم گرفتیم که تبلیغات آنها را پاسخگویی کنیم.
he criticised my behavior and I countered by referring to his bouts of drunkenness
او از رفتار من انتقاد کرد و من هم با اشاره به بدمستیهای او تلافی کردم.
/kount´ǝr/
● پیشوند: پاد،ضد،متقابل،پد،وارو [counterattack]
● پیشوند: پاد،ضد،متقابل،پد،وارو [counterattack]
شمارنده، شمارگر
شمارنده، شمارشگر، شمارگر
شمارنده، شمارشگر، شمارگر
کنتور - شمارنده - عدد حرکت - فاصله ( در بافت ساتین )
پیشخان، جلوخان


