سازوبرگ
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(زُ بَ) (اِمر.) تجهیزات، ابزار و آلات .
الزی , الاجهزت , المدفعیت
الزي , الاجهزت , المدفعيت
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● equipment, mplement, utfit, araphernalia, ig
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● supplies

accouterment ==> وسایل، اسباب، (علوم نظامى) تجهیزات، لباس، ساز و برگ

equipment ==> [.n]: تجهیزات، ساز و برگ equipment

ordnance ==> (علوم نظامى) توپ، توپخانه، مهمات، ساز و برگ

outfit ==> [.vt. & n]: تجهیز، ساز و برگ، همسفر، گروه، بنه سفر، توشه، لوازم فنى، سازو برگ آماده کردن، تجهیز کردن

implement ==> [.vt. & n]: آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

paraphernalia ==> (حقوق، مدنى) اموال شخصى زن، اثاث البیت، اثاث، اسباب، لوازم، متعلقات، ضمائم، لفافه

rig ==> [.v]: بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات rig


supplies ==> [.v]: فرآورده، تهیه کردن، رساندن، دادن به، عرضه داشتن، تدارک دیدن، تولید کردن، موجودى، لزوم، آذوقه، منبع، تامین کردن supply


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[زُ ب َ]
{ترکیب عطفی ، ا مرکب}
اسباب و سامان . (بهار عجم ) (آنندراج ). برگ و ساز. ساز و آلت . ساز و سامان . آلات و ادوات . اسباب . وسائل . لوازم:
ز خان و مان و قرابت به غربت افتادم
بماندم اینجا بی ساز و برگ و انگشتال .

ابوالعباس .


* تجهیزات . عدت . ساز و عدت . ساز و سلاح . ساز و برگ جنگی . ساختگی . ساز و ساخت . عُطرود. عتاد. عدًّة. عُدًّة. ساخت . ساختگی .آنچه به سرباز از لباس و وسائل و آلات دیگر داده می شود. (فرهنگستان ):
ساز و برگ از سپه گرفتی باز
تا سپه را نه برگ ماند و نه ساز.

نظامی (هفت پیکر).


* ساز و برگسفر. توشه . زاد.* زین و یراق. تنگ و توبره . ساخت:
چه نازی بدین اسپ و این ساز و برگ
کت این تخت خون است و آن تاج مرگ.

اسدی (گرشاسب نامه ).


رجوع به ساخت ، ساختگی ، برگ و ساز شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
تجهیزات، ابزار و آلات.