حریری
ابریشمی, نرم, ابریشم پوش, حریری, براق, صاف, ابریشم نماکردن.
مطلق , حریری
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
[ حریر ] 1-پَرَندی 2-پَرند باف 3-پَرَند فروش
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● silken
Bloß,Lauter,Schier

silken ==> [.adj]: ابریشمى، نرم، ابریشم پوش، حریرى، براق، صاف، ابریشم نما کردن

sheer ==> [.v]: صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{ص نسبی}
منسوب به حریر، نوع معروف از ثیاب . (از سمعانی ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
اسماعیل بن علی ، مکنی به ابوالحسن . در 516 ه' . ق. درگذشت . او راست : کتاب «التحریر فی علم التعبیر» که نسخه آن در کتابخانه کوپرلی به استانبول موجود است . (هدیة العارفین ج 1 ص 211).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
اندلسی . احمدبن قاسم مالکی بخاری الاصل اندلسی المنشاء لخمی شهیر به حریری . او راست : مولدالنبی که در مصر به سال 1299 ه'. ق. در 64 ص چاپ شده است . (معجم المطبوعات عربی ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
بُروسَوی . یکی از شعرای عثمانی است از اهل بروسه . معاصر احمدپاشا شاعر معروف بوده . (قاموس الاعلام ترکی ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
بصری . قاسم بن علی بن محمدبن عثمان حریری حرامی ، مکنی به ابومحمد. یکی از ادبای مشهور ایرانی از مردم بصره . او از اهل قریه مشان (میشان ) یکی از قراء بصره و صاحب مقامات معروف است . ابن خلکان گوید: او یکی از ائمه عصر خویش بود و در عمل مقامه نگاری بهره تام یافت ، چه مقامات وی مشتمل بر بسیاری از کلام عرب اعم از لغات و امثال و رموز و اسرار این زبان است ، و آنکس که مقامات او را چنانکه باید شناسد بر فضل این مرد و کثرت اطلاع و غزارت ماده وی پی تواند برد. پسر او ابوالقاسم عبداللّه در سبب تالیف این کتاب گوید: پدرم روزی به مسجد بنی حرام نشسته بود و پیری ژنده پوش با پیراهن و شلواری یکتا و فرسوده با اهبت سفر به مسجد درآمد و با فصاحت و حسن عبارتی به سخن پرداخت . حضار از نام و مولد شیخ پرسیدند. او گفت من از مردم سروج باشم و کنیت من ابوزید است . و پدرم بار نخست مقامه معروف به حرامیه را که چهل وهشتمین مقامه مقامات است بنگاشت و به ابوزید سروجی نسبت کرد. این مقامه مشهور شد و خبر وی به وزیر شرف الدین ابوناصر انوشروان بن محمدبن خالدبن محمد قاشانی وزیر خلیفه المسترشد باللّه عباسی رسید و بپسندید و از پدرم درخواست تا مقامه های دیگر انشا کند و بر مقامه حرامیه منضم سازد و او چهل ونه مقامه دیگر بر آن مزید کرد. و آنجا که در خطبه مقامات گوید: «فاشار من اشارته حکم و طاعته غنم الی ان انشی مقامات اتلو فیها تلو البدیع...» همین وزیر است . ابن خلکان گوید: این روایت را در چندین تاریخ بنحو مزبور یافتم . لکن در بعضی شهور سال 656 ه' . ق. به قاهره نسخه ای از مقامات بخط مصنف دیدم که بر پشت آن بقلم حریری نوشته بود که این کتاب را برای جمال الدین عمیدالدولة ابوعلی حسن بن ابوالعز علی بن صدقة وزیر المسترشد نگاشتم و شک نیست که این درست تر از روایت نخستین است ، چه بخط مصنف کتاب است و وفات وزیر مذکور در رجب سال 522 ه' . ق. بود. و قاضی اکرم جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف شیبانی قفطی وزیر حلب در کتاب خود موسوم به «انباءالرواة فی ابناءالنحاة» آرد که : ابوزید مذکور (ابوزید سروجی قهرمان مقامات حریری ) نامش مطهربن سلام نحوی بصری شاگرد حریری است که در بصره نزد اوتلمذ میکرد و از وی روایت کند. و قاضی ابوالفتح محمدبن احمد المندائی «ملحةالاعراب » حریری را از همین مطهر و او از حریری روایت کرده است و باز ابن قفطی گوید: مطهربن سلام به سال پانصد و سی و هشت به واسط نزد ما آمد و از آنجا به بغداد و مدتی کوتاه بدانجا ببودو سپس درگذشت رحمه اللّه . و سمعانی نیز در ذیل و عماد در خریده همین مطلب را گفته اند. وی گوید لقب مطهر فخرالدین بود و تولیت صدریت قریه مشان (میشان ) داشت وهم بدانجا پس از سال پانصد و چهل (540) وفات یافت . و اما مراد حریری از حارث بن همام راوی ابوزید سروجی خود حریری است و این معنی را در یکی از شروح مقامات دیدم و عبارت حارث بن همام (بصورت اسم مستعار) ماخوذاز قول رسول (ص ) است که فرمود: کلکم حارث و کلکم همام ، و حارث ورزنده و کاسب باشد و همام کثیرالاهتمام است و همه مسلمانان حارث و همام باشند، چه هر تن از ایشان باید ورزنده شغل خویش و رنج برنده و اهتمام کننده در امور خود و دیگران بود. و مقامات را کسان بسیار بعضی مطول و برخی مختصر شرح کرده اند و در بعض مجامیع خواندم که حریری آنگاه که چهل مقامه از مقامات رابه پایان رسانید، آن را با خویش از بصره به بغداد برد و دعوی تالیف آن کرد، لکن جماعتی از ادبای آنجا مدعای او نپذیرفتند، و گفتند تصنیف وی نیست و متعلق به مردی مغربی از اهل بلاغت است که در بصره وفات کرده و اوراق تالیف او بدست حریری افتاده و به خود نسبت کرده است . در این وقت وزیر دیوان حریری را بخواند واز صناعت وی پرسید. گفت : من مردی از اهل انشاء باشم و وزیر انشاء واقعه ای را اقتراح و طرح کرده و گفت در این موضوع بسبک مقامه چیزی بنویس ، و وی تنها در گوشه ای از دیوان بنشست و قلم و دوات و کاغذ برگرفت و دیری در اندیشه فرورفت ، و هرچند بکوشید کلمه ای هم او را نگشود و خجل و سرافکنده برخاست و یکی از مخالفین وی یعنی ابوالقاسم علی بن افلح شاعر در این وقت گفت :
شیخ لنا من ربیعةالفرس
ینتف عثنونه من الهوس
انطقه اللّه بالمشان کما
رماه وسط الدیوان بالخرس .
و ربیعةالفرس از آن روی آورده است که حریری خود را به این قبیله می بست . و از نتف عثنونه مراد اشاره به عادت حریری است که گاه فکرت موی ریش خود یک یک برمیکند و مسکن وی قریه مشان (میشان ) بصره بود. و حریری چون به بصره بازگشت ده مقامه دیگر تصنیف کرد و به وزیر فرستاد و از عی و گنگی خویش عذر خواست و گفت مهابت دیوان و حشمت وزیر مرا از نوشتن جواب اقتراح بازداشت .
حریری راتآلیف زیبای دیگر است مانند «درةالغواص فی اوهام الخواص » و کتاب «ملحةالاعراب » که منظومه ای است در نحو و نیز شرح همان منظومه و دیوان رسائل و شعری بسیار علاوه بر آنچه در مقامات آورده است و هر یک از تالیفات وی با ترجمه به لغات اروپائی چاپ شده است . از جمله آن اشعار است :
قال العواذل ما هذا الغرام به
اما تری الشعر فی خدیه قد نبتا
فقلت واللّه لو ان المفنّد لی
تامل الرشد فی عینیه ماثبتا
و من اقام بارض و هی مجدبة
فکیف یرحل عنها و الربیع اتی .
و عمادالدین اصفهانی در خریده قطعه ذیل را از حریری آورده است :
کم ظباء بحاجر

فتنت بالمحاجر


و نفوس نفائس

حذرت بالمخادر


و تثن لخاطر

هاج وجدالمخاطر


و عذار لاجله

عاذلی عاد عاذری


و شجون تضافرت

عند کشف الضفائر.


و او را قصایدی است که صنعت تجنیس بسیار در آن بکار برده است . و نیز گوید: وی زشت و کریه المنظر بود و مردی غریب به زیارت وی آمد تا از او چیزی از ادب فراگیرد و چون چشمش برحریری افتاد وی را خرد و حقیر آمد و حریری به فراست دریافت ، چون زائر از وی التماس املائی کرد حریری گفت بنویس :
ما انت اول سار غرةالقمر
و رائد اعجبته خضرةالدمن
فاختر لنفسک غیری اننی رجل
مثل المعیدی فاسمع بی و لاترنی .
پس مرد شرمنده شد و بازگشت . ولادت حریری در دیهی بنام المنان (میشان ) نزدیک بصره به سال چهارصد و چهل و شش (446) بود و به پانصد و پانزده و بقولی پانصد و شانزده در کوچه بنی حرام به بصره درگذشت .از او دو پسر بجای ماند و ابوالمنصوربن الجوالیقی گوید: نجم الدین عبداللّه و قاضی قضاة البصرة ضیاءالاسلام عبیداللّه دو پسر حریری مرا اجازت روایت مقامات دادند و نسبت حرامی از آن است که حریری در سکه حرامیه ساکن بود و مشان بفتح میم شهرکی است بر سوی بصره دارای نخل بسیار با هوائی سخت بد و اصل حریری از آنجاست . و گویند که حریری صاحب ثروت بود چنانکه در همین شهرک هیجده هزار درخت خرما داشت . (از ابن خلکان ). و حاجی خلیفه در کشف الظنون و اسماعیل پاشا در هدیة العارفین کتاب دیگری بنام توشیح البیان به ابومحمد قاسم بن علی حریری نسبت کرده اند. دولتشاه سمرقندی گوید: او بصری است اما در بغداد بودی ، مردی ذوفنون بوده و در انواع علوم مشارالیه است ، به تخصیص در علم معانی و بدیع و شعر که در این علوم سرآمد روزگار خود بوده و او را درعلم معانی و بیان تصانیف مرغوب است و بزرگواری او را کتاب مقامات گواهی میدهد. حکایت کنند که حریری کتاب مقامات را تصنیف کرد و پیش مقتدر خلیفه برد، خلیفه او را نوازشها نمود، و او داءالثعلب داشتی و پیوسته محاسن خود را کندی و اقرباء و فرزندان او دائماً اورا از آن منع کردندی تا غایتی که دست او را در خریطه دوختندی . روزی خلیفه گفت اگر حکومت ولایتی خواهی پیش ما مبذول شود. حریری گفت : یا امیرالمومنین مرا برمحاسن من امیری ده تا مرا بر ریش من فرزندان و اقربا حاکم دانند و مرا بر ریش خویش بازگذارند، خلیفه این لطیفه او را پسند فرمود و او را مراعات و اکرام نمود. و او راست این قطعه :
قنعت من الدنیا بقوت و شملة
و شربة ماء کوزها متکسر
فقل لبنی الدنیا اعزلوامن اردتم
و ولوا و خلونی من البعد انظر.
(تذکرةالشعراء دولتشاه صص 25-26). و رجوع به قاسم بن علی در همین لغت نامه و معجم الادباء چ مارگلیوث ج 6 ص 167 و لباب الالباب ج 1 ص 344 و عیون الانباء ج 2 ص 211و حدائقالسحر صص 64-67 و 71 و 126 و حبیب السیر ج 1 ص 311 و روضات الجنات ص 527 و قاموس الاعلام ترکی و اعلام زرکلی ج 1 ص 217 و ج 2 ص 783 و حلل السندسیة ج 2 ص 43 و معجم المطبوعات عربی و هدیة العارفین ج 1 صص 827-828 و تاریخ گزیده ص 805 و فهرست سپهسالار ج 2 ص 19 و 36 شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
تنوخی . شهاب الدین ابواسحاق ابراهیم بن احمدبن عبدالواحدبن عبدالمومن بن سعیدبن کامل بن علوان تنوخی بعلی الاصل متولد دمشق، معروف به حریری ساکن قاهرة که در 800ه' . ق. درگذشته است . او راست : «الاربعین التالیة فی الحدیث المائة العشاریة». (هدیة العارفین ج 1 ص 18).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
خلوتی . احمدبن علی غسانی . در 1048 ه' . ق. درگذشته . او راست : «وردالوسائل لکل طالب و سائل ». (هدیة العارفین ج 1 ص 158).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
دمشقی . ابوبکر تقی الدین بن ابی الصدقعلی بن محمد شافعی . در 851 ه' . ق. درگذشت . او راست «تخریج المحرر فی شرح حدیث النبی المطهر» تالیف ابن عبدالهادی در دوازده مجلد. (هدیة العارفین ج 1 ص 237).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
سعیدبن ایاس .از تابعان است . مستوفی گوید: در سنه اربع و اربعین و مائة ( 144 ه' . ق.) نماند. (تاریخ گزیده ص 247).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
شمس الدین محمد ازهری مالکی ، مکنی به ابوعبداللّه که در پیرامن 874 ه' . ق. درگذشته است . او راست : «قصیدة ذهبیة فی کشف اسرارالعربیة» و شرح آن قصیده . (هدیة العارفین ج 2 ص 206).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
طبیب . عبداللّه بن قاسم حریری ، مکنی به ابومحمد. شاگرد ابن الرومیة ودر 654 ه' . ق. درگذشته است . او راست : «نثر النور والزهر» در مناقب استاد خویش ابن الرومیة و «نهایةالافکار و نزهةالابصار» در طب . (هدیة العارفین ج 1 ص 461).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
عبدالملک بن ادریس ، معروف به حریری . قصیده وی را ثعالبی در یتیمةالدهر آورده است . (یتیمةالدهر ج 1 ص 437).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
علی افندی . او راست : الاخبار السنیة فی الحروب الصلیبیة، که در مصر به سال 1317 ه' .ق. در 293 ص و نیز بسال 1329 ه' . ق. / 1911 م . در 410 ص با تصویرهائی چاپ شده است . (معجم المطبوعات ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ح َ]
{اخ}
کاستمونی . یکی از شعرای عثمانی است . از اهل کاستمونی (قسطمونی ) بوده و لطافتی در اشعارش دیده نمیشود. (قاموس الاعلام ترکی ).