غنی
فراوان, دولتمند, وافر, توانگر, دولتمند, گرانبها, باشکوه, غنی, پر پشت, زیاده چرب یا شیرین.
(غَ) [ ع . ] (ص .) 1 - توانگر. 2 - بی نیاز.
(غِ نا) [ ع . ] 1 - (مص ل .) توانگر شدن . 2 - (اِمص .) بی نیازی، توانگری .
غنی , ثری
پرمایه، مایه ور، پربهره
● flush, at, entleman, ich, pulent, ealthy
Reich, Reich[adjective]
شایسته و سزاوار
نادرluxuriant ==> [.adj]: وافر، مجلل، انبوه، پربرکتflush ==> [.v]: تراز، به طور ناگهانى غضبناک شدن، بهیجان آمدن، چهره گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمز کردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آبریز مستراح را باز کردن (براى شستشوى آن)، تراز کردن (گاهى با up)fat ==> [.adj. & vt. & n]: فربه، چاق، چرب، چربى، چربى دار، چربى دار کردن، فربه یا پروارى کردن fat gentleman ==> [.n]: آقا، شخص محترم، آدم با تربیت، اصیل gentleman rich ==> [.adv]: حقا، کاملاً، خوب، فراوان، بسیارopulent ==> [.n]: وافرwealthy ==> [.adj]: دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چیز دار، غنى
[غ َ نا]
{ع ص}
شایسته و سزاوار. درخور و لایق. یقال : مکان کذا غنی من فلان ; ای مَئنًّة منه ; ای مخلقة به و مجدرة. (از اقرب الموارد).
{ع ص}
شایسته و سزاوار. درخور و لایق. یقال : مکان کذا غنی من فلان ; ای مَئنًّة منه ; ای مخلقة به و مجدرة. (از اقرب الموارد).
[غ نا / غ نَن ْ]
{ع مص}
زن گرفتن مرد. تزوج . (از اقرب الموارد). در منتهی الارب آمده : غنی ، مرد را زن دادن و زن را شوی .* غانیه شدن زن ، و زن غانیه آنکه او را بزنی بخواهند و او امتناع کند، و بقولی آنکه بزیبایی خود از آرایش بی نیاز باشد، یا زنی که شوهر کند و با وی بی نیازباشد. (از اقرب الموارد).* مقیم شدن . (ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ) (المصادر زوزنی ). اقامت کردن ، چنانکه گویند: «غنوا بدیارهم ثم فنوا». مَغنی . (اقرب الموارد).* زیستن . (المصادر زوزنی ). زندگانی کردن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد): کاءَن لم یغنوا فیها. (قرآن 7/92).* توانگری . (مهذب الاسماء) (صراح ). توانگر شدن . (المصادر زوزنی ). بسیاری و فراوانی مال . (از اقرب الموارد). دستگاه . (صراح ). مقابل فقر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). طَول .* بی نیاز گردیدن . بی نیازی .* بسنده کردن از چیزی . اکتفاء.* ماندن در دوستی ، چنانکه گویند: «غنیت لک منی بالمودة». (از اقرب الموارد).* غَنیَت دارنا تهامة; یعنی بود در تهامه (منتهی الارب ); یعنی خانه ما تهامه بود.* (ا) چاره . گویند: ما له عنه غنی ; یعنی او را از وی چاره نیست . (ازاقرب الموارد).* (امص ) (اصطلاح تصوف ) آرامش دل به وعده گاه الهی است . اهل اللّه گویند: غنی ، خشنودی به موجود و شکیبایی بر مفقود باشد. و بعضی گویند: الغنی قوت القلوب مع القلة، و سرالحال ، و قطعالاًّمال ، و ترک القیل و القال . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
{ع مص}
زن گرفتن مرد. تزوج . (از اقرب الموارد). در منتهی الارب آمده : غنی ، مرد را زن دادن و زن را شوی .* غانیه شدن زن ، و زن غانیه آنکه او را بزنی بخواهند و او امتناع کند، و بقولی آنکه بزیبایی خود از آرایش بی نیاز باشد، یا زنی که شوهر کند و با وی بی نیازباشد. (از اقرب الموارد).* مقیم شدن . (ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ) (المصادر زوزنی ). اقامت کردن ، چنانکه گویند: «غنوا بدیارهم ثم فنوا». مَغنی . (اقرب الموارد).* زیستن . (المصادر زوزنی ). زندگانی کردن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد): کاءَن لم یغنوا فیها. (قرآن 7/92).* توانگری . (مهذب الاسماء) (صراح ). توانگر شدن . (المصادر زوزنی ). بسیاری و فراوانی مال . (از اقرب الموارد). دستگاه . (صراح ). مقابل فقر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). طَول .* بی نیاز گردیدن . بی نیازی .* بسنده کردن از چیزی . اکتفاء.* ماندن در دوستی ، چنانکه گویند: «غنیت لک منی بالمودة». (از اقرب الموارد).* غَنیَت دارنا تهامة; یعنی بود در تهامه (منتهی الارب ); یعنی خانه ما تهامه بود.* (ا) چاره . گویند: ما له عنه غنی ; یعنی او را از وی چاره نیست . (ازاقرب الموارد).* (امص ) (اصطلاح تصوف ) آرامش دل به وعده گاه الهی است . اهل اللّه گویند: غنی ، خشنودی به موجود و شکیبایی بر مفقود باشد. و بعضی گویند: الغنی قوت القلوب مع القلة، و سرالحال ، و قطعالاًّمال ، و ترک القیل و القال . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
[غ َ]
(ع ص ) توانگر. ج ، اَغْنیاء . (مهذب الاسماء). توانگر و مالدار.(منتهی الارب ). خلاف فقیر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). دارا. دارنده: واللّه غنی حلیم . (قرآن 2/263).
از فلک نحسها بسی بیند
آنکه باشد غنی ، شود مفلاک .
به پیش ینال و تکین چون رهی
دوانند یکسر غنی و فقیر.
گر غنی زر به دامن افشاند
تا نظر در ثواب اونکنی
کز بزرگان شنیده ام بسیار
صبر درویش به که بذل غنی .
درویش و غنی بنده این خاک درند
وآنان که غنی ترند محتاج ترند.
چه عذرآرم از ننگ تردامنی
مگر عجز پیش آورم کای غنی .
* بی نیاز. (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ).* صاحب جمال . (لطائف اللغات ).* (اخ ) غنی یا غنی بالذات ، نامی از نامهای صفات خدای تعالی:
مدبر و غنی و صانع و مقدر و حی
همه به لفظ برآویخته ست از او بیزار.
ندانست در بارگاه غنی
که بیچارگی به ز کبر و منی .
* (ص ) (اصطلاح شرع ) غنی خلاف فقیر است و فقیر کسی است که او را نصاب لازم شود. در «اختیار» آمده : «غنی سه گونه باشد: بی نیاز و سلیم المزاج که او را توانایی فراهم آوردن قوت روزانه خود باشد، مالک به نصاب موجب فطریه و قربانی ، بدون زکوة، و مالک به نصاب موجب فطریه و قربانی و زکوة، و صرف زکوة به بی نیاز سلیم المزاج بدون اختلاف بین فقها جایز است ». (از کشاف اصطلاحات الفنون ).* (اصطلاح فلسفه ) غنی آن است که ذات و کمال او به دیگری متوقف نباشد. برخلاف فقیر که ذات و کمال او به دیگری متوقف است .(از حکمة الاشراق ضمن مجموعه دوم مصنفات شیخ اشراق چ 1331 ه' . ش . ص 107).* (اصطلاح تصوف ) عبارت از مالک تمام ، پس غنی بالذات متحقق نیست مگر حق را، و غنی از عباد کسی است که مستغنی است بحق از هرچه ماسوای اوست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
از فلک نحسها بسی بیند
آنکه باشد غنی ، شود مفلاک .
ابوشکور بلخی (از فرهنگ اسدی ).
به پیش ینال و تکین چون رهی
دوانند یکسر غنی و فقیر.
ناصرخسرو.
گر غنی زر به دامن افشاند
تا نظر در ثواب اونکنی
کز بزرگان شنیده ام بسیار
صبر درویش به که بذل غنی .
سعدی (گلستان ).
درویش و غنی بنده این خاک درند
وآنان که غنی ترند محتاج ترند.
سعدی (گلستان ).
چه عذرآرم از ننگ تردامنی
مگر عجز پیش آورم کای غنی .
سعدی (گلستان ).
* بی نیاز. (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ).* صاحب جمال . (لطائف اللغات ).* (اخ ) غنی یا غنی بالذات ، نامی از نامهای صفات خدای تعالی:
مدبر و غنی و صانع و مقدر و حی
همه به لفظ برآویخته ست از او بیزار.
ناصرخسرو.
ندانست در بارگاه غنی
که بیچارگی به ز کبر و منی .
سعدی (بوستان ).
* (ص ) (اصطلاح شرع ) غنی خلاف فقیر است و فقیر کسی است که او را نصاب لازم شود. در «اختیار» آمده : «غنی سه گونه باشد: بی نیاز و سلیم المزاج که او را توانایی فراهم آوردن قوت روزانه خود باشد، مالک به نصاب موجب فطریه و قربانی ، بدون زکوة، و مالک به نصاب موجب فطریه و قربانی و زکوة، و صرف زکوة به بی نیاز سلیم المزاج بدون اختلاف بین فقها جایز است ». (از کشاف اصطلاحات الفنون ).* (اصطلاح فلسفه ) غنی آن است که ذات و کمال او به دیگری متوقف نباشد. برخلاف فقیر که ذات و کمال او به دیگری متوقف است .(از حکمة الاشراق ضمن مجموعه دوم مصنفات شیخ اشراق چ 1331 ه' . ش . ص 107).* (اصطلاح تصوف ) عبارت از مالک تمام ، پس غنی بالذات متحقق نیست مگر حق را، و غنی از عباد کسی است که مستغنی است بحق از هرچه ماسوای اوست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
[غ َ]
{اخ}
از اجداد است . فرزندان او بطنی از بنی عروةبن زبیربن عوام اند. مساکن ایشان در بهنساویه واقع در مصر بود، و معروف به جماعة رواقاند. (از اعلام زرکلی ج 2 ص 761). بنی غنی از فرزندان عروةبن زبیر از قبیله عبدالعزی هستند. (صبح الاعشی ج 1 ص 357).
{اخ}
از اجداد است . فرزندان او بطنی از بنی عروةبن زبیربن عوام اند. مساکن ایشان در بهنساویه واقع در مصر بود، و معروف به جماعة رواقاند. (از اعلام زرکلی ج 2 ص 761). بنی غنی از فرزندان عروةبن زبیر از قبیله عبدالعزی هستند. (صبح الاعشی ج 1 ص 357).
[غ ُ ن َ]
{اخ}
از اعلام است . (منتهی الارب ).
{اخ}
از اعلام است . (منتهی الارب ).
[غ َ]
{اخ}
میر عبدالغنی . از سادات جلیل القدر تفرش ، و برادر آقا محمدصادق است . به حلیه کمالات متحلی است . به اسم تخلص میکند و در جوانی درگذشته است . طبع خوشی داشته ، این اشعار از اوست :
یک بار اگر رخ خود، آن دلربا ببیند
عاشق اگر نگردد از چشم ما ببیند.
همچنین گوید:
عمری به ره وفا نشستیم عبث
دل جز تو به دیگری نبستیم عبث
در پیش تو قدر هر سگی بیش از ماست
ما اینهمه استخوان شکستیم عبث .
رجوع به الذریعه ج 9 ص 792 شود.
{اخ}
میر عبدالغنی . از سادات جلیل القدر تفرش ، و برادر آقا محمدصادق است . به حلیه کمالات متحلی است . به اسم تخلص میکند و در جوانی درگذشته است . طبع خوشی داشته ، این اشعار از اوست :
یک بار اگر رخ خود، آن دلربا ببیند
عاشق اگر نگردد از چشم ما ببیند.
همچنین گوید:
عمری به ره وفا نشستیم عبث
دل جز تو به دیگری نبستیم عبث
در پیش تو قدر هر سگی بیش از ماست
ما اینهمه استخوان شکستیم عبث .
(از آتشکده آذر چ بمبئی ص 407).
رجوع به الذریعه ج 9 ص 792 شود.
[غ َ]
{اخ}
(میرزا...) عبدالغنی . متخلص به غنی . از سادات بزرگوار محال تفرش بود. این رباعی از اوست :
ای از بر من برد دل آگاهت
سوی سفری که بودخاطرخواهت
از غایت رشک بود کز پیش نظر
رفتی و نگفتیم خدا همراهت .
(از آتشکده آذر چ شهیدی ص 240).
{اخ}
(میرزا...) عبدالغنی . متخلص به غنی . از سادات بزرگوار محال تفرش بود. این رباعی از اوست :
ای از بر من برد دل آگاهت
سوی سفری که بودخاطرخواهت
از غایت رشک بود کز پیش نظر
رفتی و نگفتیم خدا همراهت .
(از آتشکده آذر چ شهیدی ص 240).
[غ َ]
{اخ}
(مولانا...) عبدالغنی . او از مشاهیر دانشمندان و شاعران عثمانی است . به شغل قضاء شام و بعد قاهره منصوب شد و پس از بازگشت از سفر حج دو مرتبه به منصب قضاء استانبول رسید. او راست : حاشیه ای بر حاشیه تجرید. به فارسی و ترکی شعر گفته است . منشآتی نیز دارد. این شعر از اوست :
حباب آسان رفت از سر هوای جام جم بیرون
از آن از بزم می هرگزنخواهم زد قدم بیرون .
این شعر ترکی نیز از اوست :
طالعمدر با که گون گوسترمین دودایچره آه
آسمانی بر بلا در عاشقه دود سیاه .
{اخ}
(مولانا...) عبدالغنی . او از مشاهیر دانشمندان و شاعران عثمانی است . به شغل قضاء شام و بعد قاهره منصوب شد و پس از بازگشت از سفر حج دو مرتبه به منصب قضاء استانبول رسید. او راست : حاشیه ای بر حاشیه تجرید. به فارسی و ترکی شعر گفته است . منشآتی نیز دارد. این شعر از اوست :
حباب آسان رفت از سر هوای جام جم بیرون
از آن از بزم می هرگزنخواهم زد قدم بیرون .
این شعر ترکی نیز از اوست :
طالعمدر با که گون گوسترمین دودایچره آه
آسمانی بر بلا در عاشقه دود سیاه .
(از قاموس الاعلام ترکی ).
[غ َ]
{اخ}
قاسم غنی . به سال 1316 ه' . ق. در شهر سبزوار متولد شد. پدرش سیدعبدالغنی زراعت پیشه بود و از محضر حاج ملا هادی سبزواری حکیم و فیلسوف معروف معاصر درک فیض کرده بود، و به فلسفه و ادبیات علاقه داشت و از این رو فرزندش نیز از کودکی شوق وافر به تحقیق و مطالعه در فنون ادب و فلسفه پیدا کرد. چهارده سال بیش نداشت که پدرش جهان را وداع گفت . پس از طی تحصیلات مقدماتی برای تکمیل مطالعات و معلومات به تهران آمد و به مدرسه دارالفنون قدیم که یکی از مدارس معروف آن زمان بود وارد شد، و در سال آخر تحصیل برای ادامه تحصیلات در رشته پزشکی به بیروت رفت و در آنجا دانشکده طب را به پایان رسانید و به اخذ دکتری نایل آمدو به زبان و ادبیات عرب احاطه کامل پیدا کرد. غنی در اواخر سال 1299 ه' . ش . به ایران بازگشت و به سبزوار رفت ، و در آنجا مدت سه سال به طبابت اشتغال داشت ، و پس از آن برای تکمیل تحصیلات خود به فرانسه رفت ودر آنجا با محمد قزوینی آشنایی پیدا کرد، و در مجالسی که برای تحقیق در آثار ادبی و تاریخی و حکمت و عرفان در منزل هر یک از آنان تشکیل میشد از محضر یکدیگر کسب فیض میکردند. در آذرماه سال 1307 ه' . ش . به ایران بازگشت و مدت یک سال در سبزوار و چند سال در مشهد به طبابت پرداخت . در دوره های 10، 11، 12 و 13 بنمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. در اسفندماه سال 1314 ه' . ش . بعنوان استاد در دانشکده طب بتدریس دروس بیماریهای عصبی و تاریخ طب و علم اخلاق پزشکی مشغول شد، و مدت دو سال نیز در دانشکده معقول و منقول به تدریس علم النفس پرداخت ، و در همان احوال به عضویت کمیسیون پزشکی فرهنگستان ایران انتخاب شد. غنی پس از حادثه شهریور 1320 ه' . ش . برای نخستین بار در دولت سهیلی وزیر بهداری ، سپس در فروردین ماه سال 1323 درکابینه ساعد وزیر بهداری و بعد وزیر فرهنگ شد، ولی در تاریخ نهم اردیبهشت همان سال بسبب کسالت مزاج ازشغل خود استعفا کرد. و1945 م . بنمایندگی از طرف دولت ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو شرکت کرد، و پس از آن نیز چندبار در کنفرانسهای مختلف جهانی بعنوان نماینده دولت ایران شرکت جست ، و سه سال در کشورهای متحده آمریکا به مسافرت و مطالعه و تحقیق و تتبع پرداخت . در اثر حادثه اتومبیل در سرحد کشور مکزیک استخوان پایش شکست و چهار ماه و نیم بستری بود. پس از رفع بیماری از طرف دولت ایران به سفارت کبرای مصر منصوب شد. در شهریورماه سال 1326 ه' . ش . به ایران بازگشت ،و در آبان ماه سال 1327 بسمت سفیر کبیر ایران در ترکیه منصوب و عازم آنکارا شد، و در آنجا از این شخصیت ممتاز علمی و ادبی استقبال شایانی بعمل آمد. مدتی پس از آن برای معالجه به امریکا رفت ، ولی مداوا موثر واقع نشد و در تاریخ دهم فروردین ماه سال 1331 ه' . ش . در لوس آنجلس درگذشت . غنی یکی از رجال نامی و شخصیتهای بزرگ فرهنگی و سیاسی معاصر و از خدمتگزاران ادب و زبان فارسی بود. به زبانهای فرانسوی و انگلیسی و عربی احاطه کامل داشت ، وبا افکار بزرگان باخترزمین آشنا بود. به آثار آناتول فرانس دانشمند معروف فرانسه بسیار علاقه مند بود و سه کتاب از آثار او را به فارسی سلس ترجمه کرده است . محمد قزوینی در این باره مینویسد: «نخستین قدمی که در این راه دیدم ایشان برداشته بودند، و آن ترجمه و طبع دو داستان معروف نویسنده مشهور فرانسه آناتول فرانس بود که در کمال خوبی با انشاء روان منسجم و بکلی عاری از جمیع این سخافتهای اختراعی سنوات اخیر به اضافه حواشی و توضیحات بسیار مفید از عهده آن برآمده بودند. یکی داستان طائیس که از شاهکارهای مشهور نویسنده فرانسوی مزبور است و مکرر در اپرای پاریس به معرض نمایش گذارده شده است و دیگری «عصیان فرشتگان » است . داستان طائیس بسال 1308 و کتاب عصیان فرشتگان 1309 به طبع رسیده است ، و «بریان پزی ملکه سبا» را در آذرماه 1323 ه' . ش . بمناسبت صدمین سال تولد آناتول فرانس با کمال دقت و امانت به فارسی روان ترجمه کرده ، حواشی و توضیحات لازم بسیاری بر آن افزوده است ، و مسائل علمی ، فلسفی و حکمی را نیز توضیح داده است . غنی از نظر اعتقادی که به لسان الغیب حافظ داشت ، در آثارو احوال حافظ و حوادث زمان او تحقیقات و تفحصات عمیق کرد. و در کتاب نفیس «بحث در آثار و افکار و احوال حافظ» نکات تاریک زمان او را روشن ساخت ، و از این راه خدمت بزرگی به ادبیات زبان فارسی نمود. محمد قزوینی دوست و معاشر آن مرحوم در مقدمه جلد اول اهمیت این کتاب را بتفصیل بیان کرده است . (رجوع به مقدمه مذکور شود). جلد اول کتاب که راجع به تاریخ عصر حافظ یا تاریخ مفصل فارس و مضافات و ایالات مجاور آن در قرن هشتم هجری است در مرداد سال 1321 ه' . ش . به انضمام حواشی و فهارس مربوط و مقدمه فاضلانه محمد قزوینی در تهران در چاپخانه بانک ملی ایران به چاپ رسید، و جلد دوم آن که تاریخ تصوف در اسلام و تطورات و تحولات مختلف آن از صدر اسلام تا عصر حافظ است در آبان ماه سال 1322 ه' . ش . به انضمام مقدمه و حواشی و فهارس مبسوط بعلاوه فرهنگ مصطلحات صوفیه طبع شد. علاوه بر کتاب فوق، غنی با همکاری دانشمند فقید محمد قزوینی ، دیوان حافظ را نیز جداگانه تصحیح کرد و این دیوان به سال 1320 ه' . ش . از طرف وزارت فرهنگ انتشار یافت . سایر تالیفات و آثار غنی عبارتند از: 1- رساله ای در شرح احوال و آثار ابن سینا در 106 صفحه که در دی ماه سال 1315 ه' . ش . از طرف دبیرخانه فرهنگستان ایران انتشار یافت . 2- معرفة النفس ، از انتشارات موسسه وعظ و خطابه و مجموعه دروس او در دانشکده معقول و منقول . 3- مشارکت در تصحیح رباعیات عمر خیام با فروغی که بسال 1321 ه' . ق. به طبع رسید. 4- مشارکت در تصحیح تاریخ بیهقی با اکبر فیاض استاد دانشگاه در سال 1324 ه' . ش . . غنی ایام فراغت را به مطالعه و تحقیق میگذرانید. کتابخانه شخصی او شامل پنجهزار جلد کتاب خطی و چاپی و حاوی نسخ ممتازی از کتب نفیس قدیم و جدید بود. بقرار مسموع غنی نظر به علاقه فراوانی که به آثار فرهنگی و ملی و هنرهای زیبا در طی سالیان دراز داشت ، موزه ای از عکسها وخطوط رجال و مشاهیر ایران فراهم آورده بود که از لحاظ نفاست و زیبایی کم نظیر است ، و کمتر میتوان به جمعآوری آن موفق شد. (از مجله دانش سال 1331 شماره 10و 11 ص 565 به اختصار). و رجوع به مجله مذکور شود.
{اخ}
قاسم غنی . به سال 1316 ه' . ق. در شهر سبزوار متولد شد. پدرش سیدعبدالغنی زراعت پیشه بود و از محضر حاج ملا هادی سبزواری حکیم و فیلسوف معروف معاصر درک فیض کرده بود، و به فلسفه و ادبیات علاقه داشت و از این رو فرزندش نیز از کودکی شوق وافر به تحقیق و مطالعه در فنون ادب و فلسفه پیدا کرد. چهارده سال بیش نداشت که پدرش جهان را وداع گفت . پس از طی تحصیلات مقدماتی برای تکمیل مطالعات و معلومات به تهران آمد و به مدرسه دارالفنون قدیم که یکی از مدارس معروف آن زمان بود وارد شد، و در سال آخر تحصیل برای ادامه تحصیلات در رشته پزشکی به بیروت رفت و در آنجا دانشکده طب را به پایان رسانید و به اخذ دکتری نایل آمدو به زبان و ادبیات عرب احاطه کامل پیدا کرد. غنی در اواخر سال 1299 ه' . ش . به ایران بازگشت و به سبزوار رفت ، و در آنجا مدت سه سال به طبابت اشتغال داشت ، و پس از آن برای تکمیل تحصیلات خود به فرانسه رفت ودر آنجا با محمد قزوینی آشنایی پیدا کرد، و در مجالسی که برای تحقیق در آثار ادبی و تاریخی و حکمت و عرفان در منزل هر یک از آنان تشکیل میشد از محضر یکدیگر کسب فیض میکردند. در آذرماه سال 1307 ه' . ش . به ایران بازگشت و مدت یک سال در سبزوار و چند سال در مشهد به طبابت پرداخت . در دوره های 10، 11، 12 و 13 بنمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. در اسفندماه سال 1314 ه' . ش . بعنوان استاد در دانشکده طب بتدریس دروس بیماریهای عصبی و تاریخ طب و علم اخلاق پزشکی مشغول شد، و مدت دو سال نیز در دانشکده معقول و منقول به تدریس علم النفس پرداخت ، و در همان احوال به عضویت کمیسیون پزشکی فرهنگستان ایران انتخاب شد. غنی پس از حادثه شهریور 1320 ه' . ش . برای نخستین بار در دولت سهیلی وزیر بهداری ، سپس در فروردین ماه سال 1323 درکابینه ساعد وزیر بهداری و بعد وزیر فرهنگ شد، ولی در تاریخ نهم اردیبهشت همان سال بسبب کسالت مزاج ازشغل خود استعفا کرد. و1945 م . بنمایندگی از طرف دولت ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو شرکت کرد، و پس از آن نیز چندبار در کنفرانسهای مختلف جهانی بعنوان نماینده دولت ایران شرکت جست ، و سه سال در کشورهای متحده آمریکا به مسافرت و مطالعه و تحقیق و تتبع پرداخت . در اثر حادثه اتومبیل در سرحد کشور مکزیک استخوان پایش شکست و چهار ماه و نیم بستری بود. پس از رفع بیماری از طرف دولت ایران به سفارت کبرای مصر منصوب شد. در شهریورماه سال 1326 ه' . ش . به ایران بازگشت ،و در آبان ماه سال 1327 بسمت سفیر کبیر ایران در ترکیه منصوب و عازم آنکارا شد، و در آنجا از این شخصیت ممتاز علمی و ادبی استقبال شایانی بعمل آمد. مدتی پس از آن برای معالجه به امریکا رفت ، ولی مداوا موثر واقع نشد و در تاریخ دهم فروردین ماه سال 1331 ه' . ش . در لوس آنجلس درگذشت
[غ َ]
{اخ}
ابن قطیب . صحابی است . (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص 102).
{اخ}
ابن قطیب . صحابی است . (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص 102).
[غ َ]
{اخ}
ابن یعصر (اعصر) بن غطفان . از قیس عیلان ، از عدنان . جدی جاهلی است و منسوب آن غنوی است . (از اعلام زرکلی ج 2 ص 761). در اعلام المنجد آمده : غنی بن اعصور (کذا) از قبایل شمالی جزیرةالعرب بود، شاعر عرب طفیل بن عوف ملقب به طفیل الخیل بدان قبیله منسوب است .
{اخ}
ابن یعصر (اعصر) بن غطفان . از قیس عیلان ، از عدنان . جدی جاهلی است و منسوب آن غنوی است . (از اعلام زرکلی ج 2 ص 761). در اعلام المنجد آمده : غنی بن اعصور (کذا) از قبایل شمالی جزیرةالعرب بود، شاعر عرب طفیل بن عوف ملقب به طفیل الخیل بدان قبیله منسوب است .


