تولید
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(تُ) [ ع . ] 1 - (مص م .) پدید آوردن . 2 - زادن . 3 - (اِمص .) زایش . 4 - ایجاد.
الکفاءت , الجیل , الناتج , الانتاج , الصناعت
فرآوری، زایوَری
ساخت و ساز، فرآوَرش


فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
[ ولد ] 1-زاک (فرهنگ پهلوی) 2-فَرآوری، آپورِش (فرهنگ پهلوی)، ساخت‌وساز، فرآورش 3-مامایی (لاروس)
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● fabrication, eneration, aking, anufacture, utput, roduction
فارسی ایتالیایی
فرهنگ فارسی به ایتالیایی
sf
produzione
---------------- Ghowli@gmail.com
فارسی ایتالیایی
فرهنگ فارسی به ایتالیایی
sf
riproduzione
---------------- Ghowli@gmail.com
فارسی فارسی
فرهنگ فومستان
کامپیوتر : generate

عمو می : manufacture , production , Production

مهندسی نساجی : manufacturing , output

مهندسی برق و الکترونیک : make , production

حسابداری : output , production

اقتصاد و مدیریت : output , processing , production

علوم سیاسی : production

مهندسی صنایع : production

مهندسی متالورژی : production

کشاورزی و شیلات : production

مهندسی مکانیک : production , generation

روزنامه نگاری : supply

فنی و مهندسی : production , productory , gearation

علوم بانکداری : production

بازرگانی و تجارت : processing , production

علوم نظامی : generate , production , productory

مهندسی معدن : production , productory

زیست شناسی : birth

دانش شناسی و آموزش : production

فلسفه : production

برنامه ریزی شهری :‌ generation

فارسی انگلیسی
واژه‌نامه سینما
Production
فارسی انگلیسی
واژه‌نامه حسابداری
Production

efficiency ==> [.n]: بازده، بهره ورى، راندمان، کفایت، عرضه، میزان لیاقت، تولید، کارآیى، فعالیت مفید

generation ==> [.n]: تولید نیرو، نسل، تولید، زایش generation

genesis ==> [.n]: پیدایش، تکوین، تولید، طرز تشکیل، کتاب پیدایش (تورات) ـ [.suff]: پسوندى است به معنى " ایجاد کننده "

manufacture ==> [.vt. & n]: ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید

output ==> [.n]: خروجى، برونداد، محصول، تولید، بازده output

production ==> [.n]: تولید، محصول، فرآورى، عمل آورى، ساخت، استخراج، فرآورده production

production rule ==> قاعده، تولید

turn out ==> [.v]: تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر

fabrication ==> [.n]: ساخت

making ==> (past: made ; past participle: made) ـ [.v]: ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ت َ]
{ع مص}
از گوسفند، بچه گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). زاینده گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زایانیدن قابله زن حامله را و از گوسفند بچه گرفتن . (از اقرب الموارد). زایانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).* پروردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرورش کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).* از اصل چیزی پدید آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پدید آوردن . (دهار). پدید آوردن چیزی از چیزی . (ازاقرب الموارد). به معنی پیدا کردن چیزی از خاصیت و تاثیر نیز مستعمل میشود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
-تولید مثل ; ... ادامه دودمان موجودات زنده مربوط به نیرو... و طریقه خاصی است که ... تولید مثل نامند. (جانورشناسی عمومی ج 1 ص 26). پدید آوردن نظیر خود. زاد و ولد کردن .
* نزد معتزله فعل صادر از فاعل است با واسطه ای و مباشرت مقابل آن است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به مباشرت شود.