خلنگ
( خلنگ .) (اِ.) گیاهی است که نوعی از آن به صورت درخت یا درختچه می باشد که از چوب آن کاسه و قدح می سازند و نوعی از آن علفی می باشد به رنگ های سرخ، زرد و سفید.
(خَ لَ) (ص .) دو رنگ، ابلق .
(خِ لِ) (اِ.) = خلنج : گرفتن اعضا و کندن به ناخن .
● brindle, rindled, eath
heather ==> [.n]: (گیاه شناسى) خلنگ، علف جاروب، ورسک (erica)، وابسته به خلنگ
گیاه شناسیbrier ==> (گیاه شناسى) نوعى درخت خلنگ یا خاربن، گل رشتىbroom ==> [.v. & n]: جاروب، جاروب کردن broom heather ==> [.n]: (گیاه شناسى) خلنگ، علف جاروب، ورسک (erica)، وابسته به خلنگerica ==> (گیاه شناسى) خلنگ، بته ابوحدار، جاروبpiebald ==> [.adj. & n]: پیسه، ابلق، دو رنگ، رنگارنگ، ناجور، خلنگbrindle ==> رنگ راه راه، پارچه راه راهbrindled ==> (brindle =) ـ خط دار، راه راه، خال دارheath ==> [.n]: زمین بایرى که علف و خاربن در آن مى روید، تیغستان، بوته، خاربن، خلنگ زار heath
[خ َ ل َ]
{ص}
دورنگ. ابلق. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ). خلنج:
کآسمان آسمانه ای است خلنگ.
تا برآید لخت لخت از کوه میغ میغگون
آسمان آس رنگ از رنگ او گردد خلنگ.
* (ا) نوعی فیروزه است . خلنج . (از نخبةالدهر دمشقی ).* درختی است که صمغ آن کهرباست . خلنج . (یادداشت بخط مولف ).* خس و خار. خار و خس . (ازیادداشت بخط مولف ).* بزبان مردمان مازندران چوبی که کودکان بر آن سوار شوند. کعابه . (یادداشت مولف ).* (امص ) گرفتگی اعضاء را گویند. (از آنندراج ). خلنج .
{ص}
دورنگ. ابلق. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ). خلنج:
کآسمان آسمانه ای است خلنگ.
فرخی .
تا برآید لخت لخت از کوه میغ میغگون
آسمان آس رنگ از رنگ او گردد خلنگ.
منوچهری .
* (ا) نوعی فیروزه است . خلنج . (از نخبةالدهر دمشقی ).* درختی است که صمغ آن کهرباست . خلنج . (یادداشت بخط مولف ).* خس و خار. خار و خس . (ازیادداشت بخط مولف ).* بزبان مردمان مازندران چوبی که کودکان بر آن سوار شوند. کعابه . (یادداشت مولف ).* (امص ) گرفتگی اعضاء را گویند. (از آنندراج ). خلنج .


