سپهر
(س پِ) [ په . ] (اِ.) 1 - آسمان . 2 - فلک .
السماء
السماء
● empyrean, eaven, ky, pace
Himmel (m),Himmelreich (n)
آسمان

مجازی‌

sphere ==> [.vt. & n]: کره، گوى، جسم کروى، فلک، گردون، دایره، محیط، مرتبه، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه کردن، به صورت کره درآوردن sphere

جو شناسی‌

stratum ==> [.n]: لایه، چینه، طبقه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولى، قشر

heaven ==> [.n]: آسمان، سپهر، گردون، فلک، عرش، بهشت، قدرت پروردگار، هفت طبقه آسمان، (به صورت جمع) آسمان، خدا، عالم روحانى heaven

empyrean ==> عرش، فلک الافلاک، کره آتش، آسمانى، عرشى

sky ==> [.n]: آسمان، فلک، در مقام منیعى قرار دادن، زیاد بالا بردن، توپ هوایى زدن، آب و هوا sky

space ==> [.v. & n]: فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن space


[س پ]
{ا}
پارسی باستان «سپیثره » (لغةً یعنی سپهرداد، آسمان آفریده )، پهلوی «هوسپیتر» و «سپیهر» بقول نلدکه این کلمه مستقیماًاز سانسکریت «سویتر» (مایل بسفیدی ، سفید) آمده و بقول گایگر کلمه افغانی «سپرا» (خاکستری رنگ) از آنجا ناشی است . (حاشیه برهان قاطع چ معین ).* آسمان که به عربی سما خوانند. (برهان ) (آنندراج ).آسمان کوژپشت . (صحاح الفرس ). آسمان ، بتازیش فلک نامند. (شرفنامه ) (ناظم الاطباء). چرخ آسمان:
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترْت باید کرد کارا.

(شرح حال رودکی سعید نفیسی ص 1109).


همی برشد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد سپهر آفتاب .

فردوسی .


خداوند گیتی خداوند مهر
خداوند ناهیدو گردان سپهر.

فردوسی .


ملک چو اختر و گیتی سپهر و در گیتی
همیش باید گشتن چو بر سپهر اختر.

عنصری .


برآرنده گردگردان سپهر
هم او پروراننده ماه و مهر.

عنصری .


سپهری است شاهی ورا مهر گاه
بروجش دز و اخترانش سپاه .

اسدی .


جهان دلفریب ناوفادار
سپهر رستگار خوب منظر.

ناصرخسرو.


خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پرّنده
که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی .

مجیر بیلقانی .


ابواسحاق ابراهیم کاندر جنب انعامش
بیک ذره نمی سنجد سپهر و هفت اندامش .

خاقانی .


هفت کواکب ز نه سپهر به ده نوع
هشت جنان را نثار ماحضر آورد.

خاقانی .


ورنه چرا کرد سپهر بلند
شهرگشایی چو تو را شهربند.

نظامی .


پی موریست از کین تا بمهرش
سر موئیست از سر تا سپهرش .

نظامی .


آفتاب سپهر رویت را
برگرفته ز ره بفرزندی .

عطار.


-سپهر آخشیجان ; فلک ماه که بعربی سماء الدنیا گویند. (انجمن آرا)(آنندراج ).
-سپهر اعظم ; فلک الافلاک .(ناظم الاطباء):
چتر میمون همت اعلات
سایه دار سپهر اعظم باد.

؟ (از سندبادنامه ص 11).


-سپهر برین ; آسمان نهم است که بالاتر از همه است . (انجمن آرا) (آنندراج ). فلک الافلاک:
سپهر برین گر کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو.

فردوسی (از آنندراج ).


-سپهر بلند ; کنایه از آسمان است:
ای برآرنده سپهر بلند
انجم افروز و انجمن پیوند.

نظامی (هفت پیکر ص 2).


-سپهر بوقلمون ; آسمان به اعتبار تنوع الوان و آثار. (ناظم الاطباء).
-سپهر پوشیده ; کنایه از فلک است . (ناظم الاطباء). رجوع به سپهر اعظم شود.
-سپهر دولابی ،سپهر زنگاری ; کنایه از آسمان است . (ناظم الاطباء).
-سپهر چوگان باز ; کنایه از فلک است:
در سلاح و سواری و تک و تاز
گوی برد از سپهر چوگان باز.

نظامی (هفت پیکر ص 66).


-سپهر کبود ; کنایه از آسمان:
گر ز خود غافلم به باده و رود
نیستم غافل از سپهر کبود.

نظامی .


-سپهر هشتم ; فلک هشتم و فلک البروج . (ناظم الاطباء).
* بمجاز، بمعنی روزگار. زمانه:
برین نیز بگذشت چندی سپهر
بدل در همی داشت آرام مهر.

فردوسی .


بر این گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با کس بمهر.

فردوسی .


بر وفای سپهر کیسه مدوز
هیچ گنبد نگه ندارد گوز.

سنایی .


* نام آهنگی است . رجوع به آهنگ شود.