رضاع
(رِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - شیر خوردن کودک از پستان مادر. 2 - شیر دادن به کودکی که مادرش فاقد شیر طبیعی می باشد. 3 - بچة شیرخوار را به دایه سپردن .
1-به دایه سپُردَن 2-شیر دادَن 3-شیر خوردَن 4-شیرخوارگی
(تک: راضع) 1-شیرخواران 2-ناکسان 3-زُفتان
[رَ]
{ع مص}
رضاع . مکیدن کودک شیر مادر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مکیدن شیرخوار شیر مادر را در دوران شیرخوارگی . (از تعریفات جرجانی ). رَضْع. رضْع. رَضاعة. شیر خوردن . (مصادر اللغه زوزنی ). شیر خوردن . (تاج المصادر بیهقی ). در لغت نوشیدن شیر است از پستان آدمی و گاو و گوسپند و مانند آن . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). شیر مکیدن بچه . (غیاث اللغات از منتخب اللغات و صراح اللغة). شیرخوارگی .(یادداشت مولف ) (غیاث اللغات از منتخب اللغات و صراح اللغة) (دهار): و چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تادب ... افتد. (کلیله و دمنه ).
هم رضیع ملک سرمد باد عمر او چو عقل
کز رضاع مکرمت جان را ربیبش یافتم .

خاقانی .


ما به بحر نور خود راضع شدیم
وز رضاع اصل مسترضع شدیم .

مولوی .


هر درختی در رضاع کودکان
همچو مریم حامل از شاهی نهان .

مولوی .


وین زمین کدبانوییها می کند
بر ولادات و رضاعش می تند.

مولوی .

[ر]
{ع مص}
مراضعة. (یادداشت مولف ). مصدر به معنی مراضعه است .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بچه را به دایه دادن . (از ناظم الاطباء). شیر دادن زن باردار کودک را. شیر دادن کودک خود با کودک دیگر. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مراضعة شود.* (اصطلاح فقه ) واگذاشتن و دادن بچه به زنی که به بچه های دیگر شیر میدهد. (از اقرب الموارد). شرب شیر ازپستان باشد و در شرع نوشیدن طفل شیر است حقیقةً و حکماً و لازم است بر مادر که اولین شیر را به فرزند خود بدهد و مستحب است است که تا دو سال خود مادر عهده دار شیر دادن فرزند خود باشد به حکم «الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین » (قرآن 2/233) و تواند که این امر را به عهده شوهر گذارد تا هرکه را خواست برای شیر دادن فرزندش معین کند که مادر رضاعی او می شود و دراسلام احکامی بر آن مترتب است . در روایت است که «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب « »و یحرم من الرضاع مایحرم من القرابة» «و لاتصلح للمراءة ان ینکحها عمها و لا خالها من الرضاعة» و بالجمله هرگاه کودکی از شیرزنی بجز مادر خود تغذیه کرد در حد معینی که در کتب فقهی مسطور است آن کودک در حکم فرزند آن زن و شوهر او محسوب می شود و آن زن و شوی او پدر و مادر رضاعی اومحسوبند و اولاد آنها و برادران و خواهران آن طفل درحکم خواهر و برادرند و میان آنها برقراری علقه زناشویی روا نباشد چنانکه در اقربای نسبی و سببی . (از فرهنگ علوم نقلی و ادبی تالیف سجادی از شرح لمعه و قواعد شهید و کشاف ). در اصطلاح شرع نوشیدن کودک نوزاد است از شیر خالص آدمی یا مخلوط به شیر گوسپند و گاو در مدت معین که نزد ابوحنیفه دو سال و نیم است و نزدشافعی و مالکی دو سال فقط و پس از انقضای مدت معین باید کودک را از شیر برید والاّ ادامه رضاع بعد از مدت معین شده غیرمباح است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
شیر خوردن از زن با رعایت شرایط زیر باید باشد:
اولاً- حمل زن مرضعه از نکاح باشد. ثانیاً- ارتضاع به مقداری باشد که در بدن طفل گوشت رویاند و استخوان او را محکم کند و یا طفل یک روز و یک شب ارتزاق کرده باشد. ثالثاً- سن طفل کمتر از دو سال باشد. رابعاً- در زمان ارتضاع زن دیگری طفل را شیر نداده باشد. موجب آن است که تمام زنهایی که بعلت قرابت نسبی ازدواج با آنها غیرجایز بود به سبب رضاع هم جایز نباشد. (از یادداشت مولف ).* رَضاع . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رَضاع . رَضاعَة شود.
[رَض ْ ضا]
{ع ص}
بخیل ناکس . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
[رُض ْ ضا]
{ع ص}
ج راضع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به راضع شود.