مخلوط
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) آمیخته شده، به هم آمیخته، به گونه ای که قابل جداسازی باشند. مق . محلول .
المزیج , مرکب , مختلط , الخلیط , المزیج
المزيج , مرکب , مختلط , الخليط , المزيج
آمیزه، آمیخته، شیوان
● intermixture, dmixture, malgam, lend, ross, ocktail, ombination, élange, ix, ixed, ixture, otpourri
■
agg
misto
---------------- Ghowli@gmail.com
misto
---------------- Ghowli@gmail.com
■
sf
miscela
---------------- Ghowli@gmail.com
miscela
---------------- Ghowli@gmail.com
Mix
admixtion ==> مخلوط، ترکیب، هم آمیزهadmixture ==> [.n]: مخلوط، ترکیب، هم آمیزهblend ==> [.vt. & n]: مخلوطى (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیه کردن (مثل چاى)، ترکیب، مخلوط، آمیختگى، آمیزهcomposite ==> [.adj. & n]: مرکب، مخلوط، چیز مرکب، هم گزارهcompost ==> [.n]: مخلوط، مواد مقوى نباتات، کود دادنhash ==> [.vt. & n]: درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن hash hybrida ==> دورگه، گیاه یا جانور دورگه، مخلوطmacedoine ==> اختلاط، مخلوط، مخلوطى از سبزیجات پخته که در سالاد یا روى لرزانک و امثال آن به کار مى رودmishmash ==> (hodgepodge =) ـ مخلوط، آش شله قلمکارmixed ==> [.adj]: آمیخته، مخلوط، درهم، قاتى mixed mixture ==> [.n]: آشوره، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه، مخلوطىolio ==> [.n]: شلوغ، درهم و بر هم، مخلوط، چیز درهم ریختهintermixture ==> [.n]: اختلاط، امتزاجamalgam ==> [.vt. & n]: آلیاژ جیوه با چند فلز دیگرکه براى پر کردن دندان و آئینه سازى به کار مى رود، ترکیب مخلوط، ملقمهcross ==> [.adj. & v. & n]: صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن cross cocktail ==> نوشابه اى مرکب از چند نوشابه دیگر، مهمانى cocktail combination ==> [.n]: ترکیب، آمیزش واژه هاى شامل combination
[م َ]
{ع ص}
آمیخته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آمیخته و درهم و شوریده و سرشته . (ناظم الاطباء).
-مخلوط شدن ; آمیخته شدن . (ناظم الاطباء).
-مخلوط کردن ; آمیختن و سرشتن و شوریدن . (ناظم الاطباء).
{ع ص}
آمیخته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آمیخته و درهم و شوریده و سرشته . (ناظم الاطباء).
-مخلوط شدن ; آمیخته شدن . (ناظم الاطباء).
-مخلوط کردن ; آمیختن و سرشتن و شوریدن . (ناظم الاطباء).


