نما
(نَ یا نُ) (اِ.) 1 - قسمت خارجی ساختمان . 2 - (اِفا.) در ترکیب به معنی «نماینده » (که می نمایاند) می آید: «رونما»، «قبله نما»، «بدن نما». 3 - صورت ظاهری .
الهواء , الداعیت , الوجه , المواجهت , الجبهت , الشکل , الدلیل , السطح , وجهت النظر , التخطیط
الهواء , الداعيت , الوجه , المواجهت , الجبهت , الشکل , الدليل , السطح , وجهت النظر , التخطيط
● air, spect, olors, ontour, iagram, xterior, xternal, ace, orm, ormation, rontage, uise, ndex, ight, ook, rofile, rospect, hot, ight, urface, iew, isage
Angesicht (n),Fratze (f),Gesicht (n),Schriftseite (f), Auslüften,Luft (f),Luft[noun],Lüften
SURFACE , INDEX , HUE , VISAGE , LOUVER , AIR , FRONT , DIAGRAM
Plan
Shot
mode

معماری‌

facing ==> [.v. & n]: صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن face

ریاضی‌

exponent ==> [.n]: تعریف کننده، شرح دهنده، نماینده، توان، نما exponent

power ==> [.vt. & n]: زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق power

air ==> [.adj. & vt. & n]: هوا، هر چیز شبیه هوا (گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مجازى) نما، سیما، آوازه، آواز، آهنگ، بادخور کردن، آشکار کردن air

diagram ==> [.v. & n]: شکل هندسى، طرح، خط هندسى، نمودار، نما diagram

face ==> [.v. & n]: صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن face

fucus ==> رنگى که براى زیبایى پوست به کار مى رود، نما، کتانجک، خس دریایى، سرخاب مالیدن

index ==> [.n]: شاخص، زیرنویس، فهرست، راهنما (مثلا در جدول و پرونده)، (در کتاب) جاانگشتى، نمایه، نما، راهنماى موضوعات، فهرست راهنما [.v]: داراى فهرست کردن، بفهرست درآوردن، نشان دادن، به صورت الفبایى (چیزى را) مرتب کردن، فهرست ساختن index

louver ==> بادگیر، گنبد روزنه دار، (براى روشنایى یادودکش)، فانوس، دودکش بخارى، منفذ دودکش، نما، حایل

louvre ==> بادگیر، گنبد روزنه دار، (براى روشنایى یادودکش)، فانوس، دودکش بخارى، منفذ دودکش، نما، حایل

superficies ==> رو، سطح، روکار، ظاهر، نما، جبهه

surface ==> [.vt. & n]: رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ surface

view ==> [.vt. & n]: نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن view

visage ==> [.n]: رخسار، رخ، چهره، رو، صورت، لقا، سیما، منظر، نما

aspect ==> [.n]: نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه


[ن ُ / ن / ن َ]
(ا) صورت ظاهر. (فرهنگ فارسی معین ). آنچه در معرض دید و برابر چشم است:
بسی فربه نماید آنکه دارد
نمای فربهی از نوع آماس .

سنائی .


سرمه بیننده چو نرگس نماش
سوسن افعی چو زمرد گیاش .

نظامی .


* نشان . نمودار. مظهر:
چون فضل ربیعی نه که چون فصل ربیعی
کز جود طبیعی همه تن لطف و نمائی .

خاقانی .


* در اصطلاح بنایان ، نمای بنا و عمارت . آنچه از بیرون سوی دیده شود. (از یادداشت مولف ). منظره خارجی بنا و عمارت . (فرهنگ فارسی معین ).* (نف مرخم ) به صورت مزید موخر و نیز در ترکیب بدین معانی آید: 1- به معنی نماینده و نشان دهنده : آب نما. بادنما. پانما. جهان نما. چهره نما. خودنما. دندان نما. دورنما. راهنما. رونما. سراپانما. صواب نما. قبله نما. قدرت نما. قطب نما. گاه نما. گنبدنما. گندم نما. گیتی نما. معجزنما. مکارم نما. هنرنما. 2- به معنی کننده : استم نما. داوری نما. 3- به معنی شکل و منظره : بدنما. خوش نما. 4- مخفف نموده است : خواب نما. (یادداشت مولف ). انگشت نما. دست نما. شب نما. 5- به معنی شبیه و مانند: ابرنما. اهل نما. دوست نما. سنگنما. لعل نما.
[ن َ]
{از ع ، امص}
نمو. بالیدگی . (ناظم الاطباء). افزایش . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). رشد. بالش . بالندگی . گوالش . گوالیدگی . (یادداشت مولف ):
آنکه همی گندم سازد ز خاک
آن نه خدای است که روح نماست .

ناصرخسرو.


سپهر و عنصر و روح نما را
خدا خوانی چنین کفر است ما را.

ناصرخسرو.


تا چنانکه خواهد بالید ببالد و تمام شود و این بالیدن و فزون شدن را به تازی نشو و نما گویند. (ذخیره خوارزمشاهی ).
تا بقا مایه نما باشد
ثقةالملک را بقا باشد.

مسعودسعد.


این چو مگس می کند خوان سخن را عفن
وآن چو ملخ می برد کشته دین را نما.

خاقانی .


هین که اسرافیل وقتند اولیا
مرده را ز ایشان حیات است و نما.

مولوی .


-نشو و نما . رجوع به همین مدخل شود.
* بالیدن . بلند شدن . (غیاث اللغات ). گوالیدن . برآمدن . افزون شدن . (یادداشت مولف ). رجوع به نماء شود.