زحل
(زُ حَ) [ ع . ] (اِ.) کیوان ؛ ششمین سیاره از سیارات منظومه شمسی، دارای حلقه ای نورانی و زیبا. حرکت وضعی اش ده ساعت و چهارده دقیقه و حرکت انتقالی اش بیست و نه سال و نیم می باشد، در نجوم قدیم جزء ستارگان نَحس به شمار می آمد.
کیوان
کيوان
الف)1-دور گَشتَن 2-ماندِگی، مانده گَشتَن (آنندراج) // ب)دورشَوَنده // پ)1-کِیوان (برهان)، کَش (برهان)، از ستارگان 2-اَرزیزِ سیاه
تاریخ ادیان : saturn

زمین شناسی : saturn

مهندسی معدن : saturn

برنامه ریزی شهری : saturn

saturnian ==> وابسته به زحل


نجوم‌

Saturn ==> [.n]: سیاره کیوان، زحل

satrun ==> (افسانه یونان، روم) خداى بذر کارى، زحل


[زَ]
{ع مص}
مانده شدن . (منتهی الارب ) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).* دور گشتن از جای خود. (منتهی الارب ) (از المعجم الوسیط). کلمه زحل در اصل بمعنی دور گشتن و دوری گزیدن است . (از مقاییس اللغة ج 3 ص 49). یکسو شدن از جایگاه خود. (از المعجم الوسیط) (از اقرب الموارد). در حدیث ابوموسی آمده : «فلما اقیمت الصلوة، زحل و قال ما اتقدم رجلاً من اهل بدر»; یعنی هنگامی که نماز برپا گشت ، از جایی که مقام امام است بیکسوی شد و گفت : بر مردی که از اهل بدر است تقدم نخواهم جست ، و از امامت جماعت دوری گزید. (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). زمخشری آرد: عبداللّه بن مسعود بنزد ابو موسی آمد و بگفتگو پرداخت و چون وقت نماز رسید، ابوموسی ، ابن مسعود را مقدم داشت و خود یکسوی شد. زحل و زحک بیک معنی است و هر دو، معنی دوری و یکسوی شدن میدهند. (از الفائق).* لغت زحل را گاه کوتاه کنند و زح ّ گویند در این حال بصورت متعدی (بمعنی دور کردن ) استعمال میشود. (از مجله مجمع اللغة العربیه ج 9 ص 97). رجوع به زَح ّشود.* عقب افتادن ناقه در راه . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). پس ماندن ناقه در رفتن و درنگ کردن او. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).* کنایت از کندی در حرکت . آهسته راه رفتن . ابطاء. ستاره کیوان را زحل خوانند ماخوذ از زَحْل بدین معنی (از صبح الاعشی ج 2 ص 150).* زائل شدن . زوال . افتادن از جای . (از المعجم الوسیط).
[زَ ح]
{ع ص}
دور شونده و کنار رونده از جای خویش . نعت از زحل ، همچنانکه زاحل نیز نعت است از آن . (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). دور از جای خود. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از المعجم الوسیط).
[زُ ح َ]
{ع ص}
مردی که از کار دور و یکسو باشد. (از منتهی الارب ). آنکه از هر کار چه نیک و چه زشت دوری گزیند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). مونث آن زحلة است . (از ترجمه قاموس ) (ازمتن اللغة). مردی که بیکسوی میشود از کار. (ترجمه قاموس ).* (بمجاز) بمعنی دور و بلند آمده و این تشبیه است به ستاره زحل که مثل است در دوری و بلندی . متنبی در مدیح سیف الدوله گوید:
و عزمه بعثتها همة زحل
من تحتها بمکان الارض من زحل .
یعنی اراده او ناشی از همتی بلند (زحل آسا) است و نسبت همت او به دیگران مانند بلندی زحل است از زمین . (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).
[زُ ح َ]
{اخ}
ستاره سیاره که بر فلک هفتم تابد و آن نحس اکبراست . و در مدار بضمتین است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ستاره ای است از ستارگان . این اسم ممنوع الصرف است . (منتهی الارب ). کیوان و آن ستاره ای است در آسمان هفتم . (مهذب الاسماء) (دهار). کیوان . (صراح ). نام یکی از سیارگان (خنس ) است و از دوری و بلندی که نسبت به زمین دارد زحل نام گرفته است و بهمین مناسبت در ادبیات عرب هر چیز بلند را بدان مثال زنند و تشبیه کنند ونیز بهمین مناسبت آنرا شیخ النجوم گویند. این اسم غیرمنصرف است بدلیل علمیت و عدول ، زیرا از زاحل (بمعنی دور و بلند) عدول یافته است . (از محیط المحیط) (ازاقرب الموارد). ستاره ای از پنج سیاره و اسمیست غیر منصرف . (از ترجمه قاموس ). نام ستاره هفتم از هفت سیاره است که نام فارسیش کیوان است . و نزد منجمان نحس اکبر است . (فرهنگ نظام ). از سیارات منظومه شمسی است . (از متن اللغة). کیوان . (مقدمة الادب چ لایپزیک ص 181) (السامی فی الاسامی ). کیوان ، زحل باشد که از هفتم فلک تابد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 373). یکی از سیارگان عالم شمسی که مدار آن مابین مشتری و اورانوس است . و کش و کیوان نیز گویند و دارای حلقه ای است نورانی که آنرا احاطه کرده و هشت قمر دارد . (از ناظم الاطباء). مردم مغرب زحل را جنگجو (مقاتل ) و مریخ را قرمز (احمر) و عطارد را دبیر(کاتب ) نامند. (از صبح الاعشی ج 2 ص 150). برید فلک ، پاسبان فلک ، پاسبان طارم نهم ، پیر فلک ، خادم پیر، دیده بان فلک ، کش ، کیوان ، مقیم منزل هفتم ، هندوی باریک بین ، هندوی پیر، هندوی چرخ ، هندوی سپهر، هندوی گردون ، هندوی گنبد گردان . (مجموعه مترادفات ). زحل را بپارسی کیوان گویند و سیر زحل هر روزی دو دقیقه است و همه فلک را بیست و نه سال و چهار ماه و پانزده روز ببرد و مدت دور آن اندر فلک تدویر خویش ، در یک سال و دوازده روز است . زحل را پنج فلک است و سه حرکت . (از کیهان شناخت نسخه خطی ). سیاره زحل که هیات دانان قدیم از وجود آن اطلاع داشتند و تا سال 1781م . آخرین سیاره منظومه شمسی محسوب میشد، با چشم عادی ، دیده میشود و سربی رنگ بنظر میرسد و شاید بهمین سبب ، انسانهای قدیم ، آنرا ستاره نامیمون و فلاکت میدانستند. زحل از لحاظ حجم و وزن در میان سیارات جای دوم را اشغال میکند. قطر زحل 110 هزار کیلومتر یعنی 9 برابر قطر زمین است و حجم آن 0 برابر زمین و وزن آن 95 برابر وزن زمین است . جرم مخصوص زحل یک هشتم جرم مخصوص زمین است . فاصله متوسط بین زحل وخورشید 5/9 برابر زمین است . سال این سیاره تقریباً معادل 5/29 سال ، و روزش نیز معادل 10 ساعت و 14 دقیقه است . زحل را هندیان «سائوری سامائیس چارا» یعنی «خدای کندرو» و یونانیان و رومیان زاتورن می خواندند. این ستاره که هر سی سال یک مرتبه در برج فلکی معینی قرار میگیرد همسایه مشتری است . فاصله متوسط زحل از خورشید 1428 میلیون کیلومتر است . و نور که در مدت 8 دقیقه و 30 ثانیه از خورشید بزمین میرسد برای پیمودن فاصله خورشید تا زحل ، یک ساعت و 15 دقیقه وقت لازم دارد. در مدت حدود 5/29 سال یک مرتبه بدور خورشید میگردد. برای زحل تا امروز پنج حلقه ، تشخیص داده اند و احتمال دارد زیادتر نیز باشد. قطر تمام حلقه ، در حدود 28000 کیلومتر و پهنای آن در حدود 700 کیلومتر و ضخامتش تقریباً 300کیلومتر یا اندکی بیشتر است . این حلقه ها در زمانهای مختلف بصورتهای گوناگون دیده میشودو گاه اصلاً دیده نمیشود و همین نکته بود که گالیله را دچار حیرت ساخت . بسال 1610 م . گالیله دو نقطه نورانی توسط دوربین کوچک خود، در دو طرف زحل دیده بود و چند سال بعد زحل در حالی قرار گرفت که وقتی از زمین بآن نگاه میشد، حلقه ای بشکل لبه دیده میشد و بار دیگر که با دوربین بتماشای زحل پرداخت در اطراف زحل چیزی ندید. این واقعه گالیله را بحیرت انداخت . درباره ساختمان فیزیکی حلقه زحل ، کاسینی به سال 1704 نظری داد که مدتی در بوته فراموشی افتاد. نظر او آن بود که حلقه زحل از ذرات جداگانه ای ترکیب یافته است . هیات دان روسی ، سوفیا کاوالفسکایا راز حلقه مزبوررا کشف کرده است . این زن دانشمند، بوسیله محاسبات ریاضی ثابت کرده که حلقه مزبور عبارت از ذرات سفت وریزی است که دور سیاره حرکت میکنند و ممکن است ، این انبوه ذرات ، بقایای نزدیک ترین همراه سیاره مزبور بوده که بر اثر نیروی جاذبه عظیم آن سیاره از هم گسیخته شده باشد. روش هیات دان فرانسوی و ماکسول فیزیک دان انگلیسی (1831 - 1879) معتقد بودند که حلقه های زحل در اثر تاثیر خود این سیاره ، باید برعده زیادی قمر منقسم گردند و مطالعات امروزی این نظر را تایید کرده است . بجز این حلقه ها بیش از ده ماه دیگر بر دور زحل میگردد که هشت تای آنها را میتوان بوسیله دوربینهای بزرگ مشاهده کرد و دو ماه دیگر فقط با دوربینهای عظیم عصر جدید قابل رویت است . اقمار زحل بترتیب فاصله آنها از زحل باسامی زیر نامیده میشوند: میماس ، انکلادوس ، ته تیس ، دیونه ، ره آ، تیتان ، تمیس ، هیپریون ، ژاپتوس ، فابه . تیتان بسال 1655 بوسیله هویگنس کشف شد و یاپت ،تتیس ، ره آ و دیونه نیز در همین سده بوسیله کاسینی دیده شد. میماس و انکلادوس را هرشل در قرن 18 کشف کرد و هیپریون و فبه در قرن 19 دیده شدند:
مه و خورشید با برجیس و بهرام
زحل با تیر و زهره بر گرزمان
همه حکمی بفرمان تو رانند
که ایزد مر ترا داده ست فرمان .

دقیقی .


به ایران و بابل ز گشت و درود
بچرخ زحل بر شدی تیره دود.

فردوسی .


همیشه تا نبود خاک را فروغ اثیر
همیشه تا نبود ماه را علو زحل .

مسعودسعد.


از شما نحس میشوند این قوم
تهمت نحس بر زحل منهید.

خاقانی .


تیغ شه زهره زحل بدرید
جگر آفتاب هم بشکافت .

خاقانی .


زحل نحس تیره روی نگر
کز بر مشتریش مستقر است .

خاقانی .


حقه مه بر گل این مهره زن
سنگ زحل بر قدح زهره زن .

نظامی .


ز پر گاه حمل خورشید منظور
بدلو اندر فکنده بر زحل نور.

نظامی .


ذنب ، مریخ را می کرده در کاس
شده چشم زحل همکاسه راس .

نظامی .


بقدر هنر جست باید محل
بلندی و نحسی مکن چون زحل .

(بوستان ).


رجوع به «نجوم برای همه » تالیف ماکسول ترجمه حسنعلی رزم آرا صص 66 - 68، جهان و جو تالیف مهندس شفیع جوادی ص 48، «پیدایش و ساختمان منظومه شمسی » صص 62 - 64، لاروس قرن 20، از جهانهای دور، تالیف برنوبور ترجمه مهندس کاظم انصاری صص 352 - 360، دائرة المعارف بستانی ، مجله المقتطف سال 4 صص 1 - 5 شود.
[زُ ح َ]
{اخ}
در افسانه های یونان ، زحل را بزرگ خدایان میدانستند. (از المعجم الوسیط). خدای زمانست ، پیشینیان یونان ویرا بصورت پیرمردی ، با داس و ساعت شنی مجسم میساختند و معبدها بنام او میکردند. (از جهانهای دور ترجمه مهندس انصاری ). زحلیه یا ساتورنال روزهایی مخصوص بوده است که قدما در آن روزها بنام زحل عید میگرفتند و مراسمی بنام زحل خدای زمان انجام میدادند. اوگست در این روزها هدایای نفیسی میبخشید و کار این بخششها بدانجا کشید که کشور روی به ویرانی نهاد تا اینکه بوبلیسیوس از ادامه این رسم جلوگیری کرد و پادشاهان را وادار ساخت ، در این مراسم به هدیه کردن شمع، اکتفا کنند. ریشه اصلی بوجود آمدن این اعیاد و مراسم بنام زحل ، هنوز شناخته نشده است و روایات مختلف نقل شده و آنچه مسلم است این است که دارای ریشه بسیار کهن است و عیدهایی بنام زحل از زمانهای بسیار دور در میان مردم معمول و متداول بوده است . یونانیان نیز مراسم مربوط به زحل را جشن میگرفتند و آنرا «خرونیا» میخواندند. درباره مدت این عید نیز اختلافست و 3 روز و 7 روز نیز گفته اند.(از دائرة المعارف بستانی ). و رجوع به ساتورن شود.
[زُ ح َ]
{ع ا}
ارزیز سیاه ، بلغت اکسیریان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). در اصطلاح کیمیاگران کنایه ازاُسْرُب است . (از مفاتیح العلوم ). رصاص . (مقدمة الادب زمخشری چ لایپزیک ص 181). به اصطلاح کیمیا سرب را گویند. (ناظم الاطباء): سرب زحل راست . و از آنکه سرب زحل راست ... و مس زهره را، آنها بهم آمیخته شوند. (نزهت نامه علائی ).
-عصیر ازحل ; محلول خنثای استات سرب را نامند. (ناظم الاطباء).
[ز ح َل ل]
{ع ص}
شتری که در آبخور شتران را راندو خود آب خورد. (منتهی الارب ) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). شتری است که شترها رادور می کند و آنها را زحمت میدهد در نوبت تا دور و یکسوی میکند آنها را پس می آشامد. (از ترجمه قاموس ).
[زَ]
{اخ}
در کتاب حفصی آمده که جاییست درناحیت یمامه و ممکن است مصحف (از زحک ) باشد. (از معجم البلدان ).