جذام
(جُ) [ ع . ] (اِ.) خوره، آکله ؛ نوعی بیماری عفونی و مزمن که ایجاد زخم و جراحت کرده و در بعضی اعضای بدن با ایجاد بی حسی، موجب فساد آن عضو می شود.
مرض الجذام
مرض الجذام
[ جذم ] خُورِه، لوری (برهان)، بادِش (برهان)، چَرِه (مازندرانی)، پیست (برهان)

پزشکی‌

leprosy ==> [.n]: (پزشکى) مرض جذام، جذام، خوره

hansen"s disease ==> (پزشکى) جذام، خوره، بیمارى هنسن


[ج ُ]
{ع ا}
علتی است . (مهذب الاسماء). بیماری است از فساد خون که بدن را میگدازد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خوره . (نصاب الصبیان ). خوره که بیماری بیستگی باشد و بپارسی لوری و میسی گویند. (ناظم الاطباء). بیماری است که بهم میرسد از پراکندگی خلط سوداء در همه بدن و اعضاء، پس تباه میکند مزاج اندامها و هیئت آنها را و این بسا که منتهی شده است بخورده شدن اعضاها و اندامها از زخم شدن آنها. (شرح قاموس ) (از منتهی الارب ). داء الاسد. (ذخیره خوارزمشاهی ). جذام مشتق از جذم به معنی قطع است . و آن بیماری بدی است که از انتشار مره سودا در بدن پدید می آید و مزاج اعضاء را تباه می کند و هیئت اعضا را دگرگون می سازد. و بسا شود که در آخر کار اتصالات اعضاء را از یکدیگر جدا و متفرق میکند. قرشی گوید: چون سودا در تمامی بدن منتشر شود و به عفونت منجر گردد، ایجاب تب ربع کند و اگر بپوست بدن عارض شود ایجاب یرقان اسود کند. و اگر بحالت تراکم درآید منجر به جذام شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). دکتر غلامعلی بینش ور آرد: جذام بیماریی است عفونی ، مزمن که سیر آن بسیار بطی و با پوسه های حاد میباشد. میکرب مخصوص آن نخستین بار بوسیله «هانسن » در 1870 م . کشف و شرح داده شد. این باسیل در تمام آسیب های جذامی خواه پوستی باشد یا عصبی وجود دارد. جذام از بیماریهای واگیر است و در ایران ششصد سال قبل از مسیح وجود داشته و اکنون هم فراوان دیده میشود.
دوره کمون :تعیین آن بسیار مشکل است و ده پانزده سال و حتی بیش از این ممکن است طول بکشد و رویهمرفته میتوان گفت بسیار طولانی است .
علائم : مرحله هجوم جذام بدومین مرحله سیفلیس یا بمرحله شروع بعضی از بیماریهای سل شبیه است . و پیش از علائم پوستی علامتهای عمومی آن از قبیل کم خونی ، ضعف جسمی و روانی بروز میکند. و میل زیاد بخواب ، سردرد، سرگیجه و دردهای مفصلی در بیمار مشاهده میشود. و اختلالات گوارشی (بی اشتهایی ، امتلاء، بار داشتن زبان بطور دائم و اسهالهای موقتی ) و اغلب تبهای نامنظم و کم و بیش سخت و توام با لرزهای شدید در بیمار پدید می آید، و همچنین اختلالات حسی مانند نورالژی دست ها و پاها، خارش ، حساسیت زیاد با بی حسی در بیمار دیده می شود.علامت مهم آن زکام سمج با رعاف مکرر یعنی زکام جذامی میباشد. گاهی نیز بثوراتی دیده میشود که ابتدا بصورت لکه های قرمزرنگی می باشند و سپس تیره رنگ میشوند این لکه ها سفت میگردند [ و بنام ] اسکلردرمی جذامی [ نامیده شده ] و علامت شروع بیماری میباشد.
مرحله استقرار: در مرحله استقرار سه نوع بثورات لکه ها یا ماکولهای اریتماتوپیگمانتر ، حبابها و توبرکولها مشاهده میشود. لکه ها و توبرکولها بسبب باسیل هانسن ; ولی حبابها در اثر اختلالات ترفیک که نوریت جذامی میدهد تشکیل میشوند.
مرحله ماکولوز: بثورات هر جذامی ابتدا بشکل ماکول در می آید که آن را لپرید میگویند. آنگاه ممکن است اشکال مختلف دیگر توبرکول یا حباب را بخود بگیرند و همچنان بمانند. مشخص این لکه ها بی حسی میباشد. جذام توبرکولوز از راه توبرکولهای جذامی یا لیپرم مشخص است . این توبرکولها گاهی بر روی لکه های پیشی و گاهی بدون آنها ظاهر میشوند. توبرکولهای مزبور گرههای گرد، نیم کروی هستند که بزرگی آنها از یک دانه خشخاش تا یک فندق تغییر میکند. قوام آنها مانند کائوچو و رنگ آنها قرمز تیره میباشد. خواص عمده آنها: 1 - تقریباً همیشه نسبت بحرارت و سوزن بی حس اند. 2 - از نظر بافت شناسی دسته های سلولهای جذامی پر از باسیل هانسن میباشد. این توبرکولها جدا یا بهم چسبیده ، لیپرم آن ناپ را تشکیل میدهند. توبرکولهای مزبور با پوسه ظاهر میشوند و هر پوسه توام با تب میباشد. و هم توبرکولهای یادکرده بیشتر در چهره روی دست و ساعد و روی پاها دیده میشوند: 1- در چهره خصوصاً در پیشانی و روی ابروها است که باعث ریزش آنها بویژه در قسمت خارجی میگردد. بینی کلفت و پهن مانند بینی سیاه پوستان میشود. لبها کلفت ، برآمده ، برگشته ، سفت و نامساوی بنظر میرسند. گونه ها و چانه انفیله و گره دار است . ریش خیلی کم میشود. چهره قرمز تیره یا تیره رنگ مانند فاسیس لئونین یعنی صورت شیر باشد. گوش جذامی بدینسان مشخص است : بزرگ گره دار دارای نرمه کلفتی است که دانه هایی مانند ساچمه در آن احساس میگردد. عوارض جذام پوست سر را معمولاً فرانمیگیرد و موی سر بر عکس ریش و ابرو و مژه ها بوضع معمولی است . 2 - دست و ساعد: پس از چهره پشت دستها و ساعد و آرنج ها را بیشتر فرامیگیرد. انگشت ها شق و کلفت هستند. ناخنها خشک و بیرنگاند و ممکن است بیفتند. 3 - پاها متورم و پوست آنها خشک میشود. گانگلیونهای کشاله ران متورم ، بی درد و به چرک نمی نشینند.
پیشرفت توبرکولها: ممکن است جذب بشوند و از بین بروند و لکه های سفیدرنگی باقی بگذارند یا رو بچرکی شدن و زخمی گردیدن بگذارند، به این طریق ممکن است در دست و پا، انگشت ها از بین بروند (جذام خورنده ) .
انانتم : این توبرکولها ممکن است روی مخاط بینی ، دهان ، سقف دهان ، حلق و حنجره ظاهر شوند. در بینی پس از اینکه لپرم ها زخمی میشوند کلوآزن مانند سیفیلیس از بین میرود. در دهان نیز تمام لپرم ها ممکن است زخمی شوند. و بیم آن میرود که تمام یا قسمتی از لوئت ووآل دوپاله یا قسمتی از آن از بین برود و تغییر شکل یابد. حنجره اغلب زود مبتلا میشود و صدا خشن است یا اصلاً بیرون نمی آید و تنگی نفس بروز میکند.
جذام چشم : پلکها مانند دیگر قسمتهای پوست ممکن است دارای لپرم با ریزش مژگانها باشند. گاهی کراتیت ، زخم کرنه و کوری هم وجود دارد.
جذام احشاء: در ثلث موارد ارکیت جذامی مشاهده میشود که ممکن است مرد را عقیم کند. پیشرفت توبرکولوز جذامی کند و مزمن است و از ده تا بیست سال و حتی بیشتر طول میکشد. عاقبت بیمار بسبب کاشکسی یا بعلت عارضه دیگر سل ریوی یا بیماری حاد دیگر درمیگذرد.
جذام عصبی : با بثوراتی بشکل پنفیگوس آغاز میشود و این پنفیگوس ها ممکن است زخمی شوند (جذام حبابی و زخمی ). اغلب شروع آن به جذام توبرکولوز میماند، ولی این لکه ها کم کم رنگ خود را از دست میدهند و شکل ویتیلیگو بخود میگیرند. اختلالات حسی ، بسیار واضح و قسمتهای بی رنگو پررنگ بی حس هستند. با اینهمه گاهی قسمتهای پررنگ حس خود را نگاه می دارند و حتی ممکن است در نقاطی دیده شود که پوست آنها سالم است ولی این نقاط اغلب قبلاًپرحس بوده اند. چنانکه بیمار با جزئی تماس اظهار دردمیکند. این مرحله را مرحله پرحسی نوریت جذامی گویند. بعداً تخفیف مییابد و بی حسی ظاهر میشود چنانکه ممکن است در بعضی از نقاط هم پرحسی و هم بی حسی مشاهده شود و بتدریج بی حسی بقدری شدت می یابد که بیمار ممکن است خود را زخمی کند یا بسوزاند بی آنکه حس کند. این نشانه یک دژنرسانس عصب مبتلا شده میباشد. در مرحله استقرار جذام عصبی بعلت بی حسی ، از تورم بعضی از اعصاب ، اختلافات ترفیک پوست ، عضلات و اسکلت مشخص است . بی حسی جذامی که دارای ارزش تشخیص بزرگی میباشد تقریباً همیشه تقارن دارد و خصوصاً در دست و پا موضع میگیرد ودر پاها قدیمی تر و شدیدتر میباشد. هرقدر از سطح بسوی عمق و از انگشتها بسوی تنه برویم بی حسی کمتر میشود. میان قسمت بی حس و باحس یک ناحیه متوسط به اندازه 10 تا 15 سانتی متر واقع است . در ابتدا بی حسی عدم تطابق دارد یعنی نخست حرارت و آنگاه درد احساس نمیشود و در پایان حس لامسه کار نمیکند چنانکه در مراحل پیش رفته تقریباً همه از بین میروند. تورم بعضی از اعصاب ، عصب کویتال ضخیم میشود و اغلب بشکل تسبیح درمی آید.
اختلالات بیحسی و ازومور و ترشحی : در قسمتهائی که بی حسی وجود دارد پوست اتروفی پیدا میکند، نازک میشود و چروک میخورد و رنگ آن تیره میباشد و خشک است و عرق نمیکند. پوبیس و زیر بغل دارای مو نیست . در دست و پاها سیانوز وجود دارد ناخنها خرابند و زود میشکنند و حتی میافتند. مال پرفران در پاها و حتی دستها زیاد دیده میشود، پس ازیک زخم یا یک سوختگی پدید می آید. عضلات چهره و دست وپاها، اتروفی پیدا میکنند در چهره عضلات می میک در دست امینانس تنار و هیپوتنار لاغر میگردد، گریف کوبیتال پیدا میشود. آسیب های استخوانها و مفاصل ، منجر بسقوط یک انگشت و حتی یک دست یا یک پا میشوند (جذام خورنده ) . پیشرفت جذام عصبی ، نیز بسوی کاشکسی و مرگ است . و مدت آن بسیار طولانی است و از 5 تا 10 و 15 و حتی 20 سال طول میکشد. (شکل مخلوط یا کامل )، بیشتر اشکال مجزا دیده میشوند.
پیش بینی : پیش بینی جذام اغلب بسیار سخت است . بیمار را پس از رنجها و دردهای فراوان و طولانی که بیست سال بطول می انجامد و به از بین بردن انگشتهای دست و پاهای او منجر میشود می کشد. باهمه اینها گاهی از اوقات دوره های بهبود و توقف بسیار طولانی مشاهده میشود که گمان میرود بیمار معالجه شده است .
باسیل جذام : باسیل جذام دارای باتنه ای است که دو سرش گرد است و تقریباً تمام خواص باسیل کخ را دارد. اسیدو - الکلو مقاوم میباشد. بی حرکت و با روش ذیل رنگ میشود. بندرت باسیل جذام تنها دیده میشود بلکه اغلب بحد وفور و مجتمع مانند بسته سیگاری است که در داخل یک سلول مونونوکلئر قرار داشته باشد. و آن را گلوبی یا سلول جذامی مینامند. باسیل جذام را چند سال است توانسته اند کشت بدهند، قابل تلقیح بحیوانات نیست بجز وجود انسان . معلوم نیست باسیل جذام در طبیعت در کجا زندگی میکند حتی در قبرستان جذامی ها هم آن را نیافته اند. در مواقع پوسه ها باسیلمی توام با پلی نوکلئوز وجود دارد. پس از گریزلنفوسیتوز موقتی و سپس ائوزینوفیلی دائمی ، گاهی بسیار شدید، بیشتر از 30 در 100 یافت میشود.
جاگیری باسیل : باسیل جذام در تمام احشاء خصوصاً در آسیب های پوستی و مخاطی میتواند موضع بگیرد. در مراحل پیشرفته درکبد، طحال ، بیضه ها، گانگلیونها و در آسیب پی های اطرافی دیده میشود. در آسیب های مخاط بینی تقریباً همیشه بنظر میرسد.
تشخیص مثبت : در کلینیک علامت مشخص پاتوگنومونیک جذام بیحسی است که در جذام توبرکولوز و جذام عصبی هر دو یافت میشود. باسیل جذام را ممکن است در لپرم ها و خصوصاً در مخاط بینی جستجو کرد.
تشخیص افتراقی : ممکن است با خیلی از بیماریها مطرح شود ولی در کلینیک تشخیصی که اهمیت دارد و زیاد مطرح میشود سیرنگومیلی است . در سیرنگومیلی پاناری اغلب دستها و گاهی هم فقط یک دست را میگیرد. در جذام دست و پا یکسان گرفته میشود. در جذام بی حسی ابتدا روبانی و بعد قسمتی میشودو در دست و پاها است و چهره و تنه نسبةً مبتلا نمیشوند. همیشه دارای تقارن است و کاملا عدم تطابق ندارد. هرقدر بطرف تنه و به عمق برویم شدتش کمتر میشود. در سیرنگومیلی بی حسی اغلب تقارن ندارد و تقریباً همیشه از ابتدا قسمتی است . تنه مبتلا میشود. بطور معمول کاملا عدم تطابق وجود دارد (از بین رفتن حس حرارت و درد و باقی ماندن حس لمس ). ناحیه بی حس از ناحیه حساس ناگهانی جدا میشود و ناحیه متوسط وجود ندارد. در سیرنگومیلی فلج چهره نادر است و اگر یافت شود منشاء آن مرکزی است . در جذام فلج چهره نادر نیست و منشاء آن اطرافی است . در سیرنگومیلی ، عصب کوبیتال به حالت معمولی یا خیلی کم متورم است . هیچ وقت گره دار نیست . در جذام ، عصب کوبیتال دوکی شکل یا گره دار است . در سیرنگومیلی رفلکس ها بطور واضح شدت پیدا میکنند در جذام رفلکس به حالت معمولی است یا از بین میروند. کلنوس پا بسیار نادر است . در سیرنگوملی اسکولیوز زیاد دیده میشود، در جذام هیچوقت مشاهده نمیگردد.
علت : جذام در هر آب و هوائی و در هر نژادی دیده میشود و طبقه جامعه اهمیتی ندارد.
جنس : دوثلث بیماران مردند.
سن : پیش از چهارپنجسالگی جذام بسیار نادر است . سنی که بیشتر دیده میشود میان 30 و 40 سالگی است . جذام ارثی نیست . هر بچه جذامی را اگر به محض تولد از پدرو مادر جدا کنند در اغلب موارد سالم خواهد ماند.
سرایت جذام : جذام واگیر دارد. منتها طرز واگیری و مکانیسم آن به خوبی معلوم نیست واگیری آن از انسان به انسان است این بیماری مخصوص انسان است و حیوانات مبتلا نمیشوند. بیشتر واگیر از راه مخاط خصوصاً مخاط بینی انجام میگیرد. جذام عصبی کمتر واگیر دارد تا جذام توبرکولوز و مخاطی همراه با یک زکام شدید.
مصونیت : جذام بیماری مزمنی است و بنظر نمی آید که در انسان مصونیتی اکتسابی حاصل کند.
پیشگیری : اظهار کردن بیماری اجباری است . بیمار باید جدا باشد. ازدواج جذامیها، خصوصاً با اشخاص سالم ، باید قدغن باشد. کودک جذامی باید از مادر جدا گردد و با شیرگاو یا شیر خشک تغذیه شود.
درمان : روغن شولموگرا بطور قطره ، خواه قبل یا بعد از غذا تجویز میشود با پنج قطره صبح و شب در کمی چای گرم یا شیر شروع میشود و روزی 5 قطره میافزایند تا بروزی صدقطره در 3 یا 4 دفعه برسد. این مقدار ماگزیمم را مدت سه ماه ادامه میدهند. سی روز به استراحت میپردازندو دو مرتبه شروع میکنند. آنتی لپرول یا روغن شولموگرای خالص در کپسول وجود دارد. مقدار مفید 2 تا 5 گرم است که در مدت یکی دو هفته میدهند. آنتی لپرول را بطور تزریق داخل عضله نیز تجویز میکنند یک روز در میان سری 20 تا سی تزریق می کنند و نتیجه سریعتر است . بلودومتیلن ، داخل وریدی ، 5 تا25 سانتیمتر مکعب یک روز در میان از محلول یک درصد تزریق میکنند. نتایج خوبی میدهد. پرومین یک سولفون سنتتیک است 2تا 5 گرم در روز توام با یک گرم گلوکنات دوکلسیم در یک سرنگ داخل ورید تزریق میکنند، شش بار در هفته ، مدت سه هفته در چهار هفته تزریق میکنند در اشکال پوستی آن را استعمال میکنند و نتایج درخشانی میدهد. (از کتاب بیماریهای واگیر غلامعلی بینش ور ج 2 صص 87- 95):
تا که ترنج را خزان شکل جذام داده بر
در یرقان شده ست رز همچو ترنج ز اصفری .

خاقانی .


آری به داغ و درد سرانند نامزد
آنک پلنگ در برص و شیر در جذام .

خاقانی .


از سر تیغت که ماه ازوست برصدار
بر تن شیر فلک جذام برآمد.

خاقانی .


کفک می انداخت چون شیران ز کام
قطره ای بر هر که میزد شد جذام .

(مثنوی ).


حصبه و قولنج و مالیخولیا
سکته و سل و جذام و ماشرا.

(مثنوی ).

[ج َ]
{اخ}
نام یکی از فرزندان سبا که پدربزرگ قبیله ای از قبائل دهگانه عرب است . (از الانساب سمعانی ). مولف مجمل التواریخ و القصص آرد: چنین یافتم که [چون ] یمانیان بسیار گشتند عبدالشمس بن یشحب بن یعرب بن قحطان را برخود پادشاه کردند و او را سبا لقب کردند که بسیاری برده و سبی آورد از بقیت عادیان و دیگر جایها چنانک گفته شود، و این سبا در عهد اسماعیل پیغمبر بود علیه السلام جد پیغامبر ما صلوات اللّه علیه ، او را ده پسر بود که قبیله های یمن بدیشان بازخوانند و نام ایشان : حمیر، الازد، کنده ، مذحج ، انمار، بجیله ، خثعم ، غسان ، جذام ، لخم و بزرگترین همه حمیر بوده است ، و نسبت بیشترین اعراب بدین فرزندان کشد. (از مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعراء بهار ص 150). لقب شخصی است که نام او را چنین ذکر کرده اند: عمروبن عدی بن حارث از طایفه کهلان . وی جدی جاهلی است که منسوب به اورا جذامی گویند. (از الاعلام زرکلی چ جدید ج 2 ص 105).
[ج ُ]
{اخ}
روح بن زنباع مشهور به شیخ جذام . از خطباء بزرگ عرب در عصر اموی است . (از عقدالفرید ج 4 ص 139). ابن عبد ربه آرد: پس از درگذشت معاویةبن یزید مردم شام و مصر با ابن زبیر بیعت کردند و ابن زبیر ضحاک بن قیس فهری را والی شام کرد و بزرگان بنی امیه و اشراف اهل شام از جمله روح بن زنباع بزرگ طائفه جذام از این انتصاب برآشفتند و گرد هم جمع شدند و گفتند تاکنون حکومت بدست مردم شام بود و از این پس بحجازیها منتقل خواهد شد و برآن شدند که از میان خود کسی را بخلافت برگزینند و پس از آزمایشهایی که از چند تن در این خصوص بعمل آوردند عاقبت بر مروان حکم اتفاق کردند و او را بخلافت برگزیدند و بیش از همه جذام مذکور با طائفه خود در این کار کوشش کرد. (از عقدالفرید ج 5 ص 157).
[ج ُ]
{اخ}
قبیله ای است از معد در کوههای حسمی . (منتهی الارب ). قبیله ای است از یمن . (لباب الانساب ). مولف صبح الاعشی آرد: جذام طائفه هشتم از قبیله بنی کهلان است . آنان بنا بگفته ابوعبید بنوجذام بن عدی بن حارث بن مرةبن اددبن زیدبن یشجب بن عریب بن زیدبن کهلان اند ولی صاحب حماة در تاریخ خود آنان را از فرزندان عمروبن سباء یاد کرده است . جوهری گوید: علماء انساب مضر آنان را از طائفه مضر یعنی از طائفه عدنانیه میدانند و گویند آنان بیمن رفتند و در آنجا سکونت گزیدند و گمان رفت که اهل یمن اند و برای اثبات این مطلب بگفته کمیت درباره انتقال آنان بیمن و انتساب به اهل یمن استشهاد کرده است:
نعاء جذاماًغیرموت ولاقتل
و لکن فراقاً للدعائم ولاصل
و حمدانی نیز به ابیات زیر که از جنادةبن خشرم جذامی است بر این معنی استشهاد کرده است :
و ماقحطان لی باب و ام ّ
و لاتصطادنی شبه الضلال
و لیس الیهم نسبی ولکن
معدیاً وجدت ابی وخالی .
و باز حمدانی گوید، گویند آنان از اولاد اعصربن مدین بن ابراهیم (ع ) اند و بر این قول بروایت محمدبن سائب که گوید، وفد جذام بر رسول اکرم (ص ) وارد شدند و حضرت به آنان فرمود، آفرین بر طایفه شعیب و دامادهای موسی ، استشهاد شده است . صاحب حماة گوید، اشراف و بزرگانی در میان آنان وجود داشته است . حمدانی گوید، و او اول کسی است از همراهان عمروبن عاص در فتح مصر که در آنجا سکونت کرد، در مصر ولایتهائی به وی به اقطاع و تیول داده شد که قسمتی از آنها تا کنون بدست فرزندان آنها است . جذام را دو پسر بنام «هماحشم » و «حَرام » بود که طائفه بنوعتیب بن اسلم بن مالک بن شنوئةبن تدیل بن حشم بن جذام از اولاد همین حشم اند.ابوعبید گوید، این قوم در این ایام خود را به بنی شیبان منسوب می دارند و نسبت را چنین گویند: عتیب بن عوف بن شیبان . همو گوید، حفره عتیب را ببصره به ایشان منسوب می دارند. جوهری گوید، یکی از ملوک به آنان حمله برد و مردان آنها را به اسارت گرفت ، آنان میگفتند چون فرزندان ما بزرگ شوند ما را رها میسازند و لکن همواره در اسارت بودند تا بهلاکت رسیدند و همین منشاء ضرب المثل «اودی عتیب » در عرب شد. و بیت زیر نیز در این مورد آمده است :
ترجّیها و قد وقعت بقر
کما ترجواء صاغرها عتیب .
باری هم اکنون جذام بطون فراوانی در اقطار جهان دارد و برخی از آنان در شرق مصرند و اینان از طائفه بنو زیدبن حرام بن جذام واز طائفه بنومحرمةبن زیدبن حرام بن جذام میباشند و بنوسوید و بعجه و بردعة و رفاعة و ناثل از بنوزیدبن حرام بن جذام میباشند و هلباسوید از اولاد سوید باشند و آنان بنوهلبابن سویدبن زیدبن حرام بن جذام اند که عطویون و جابریون و غتاورة و حمدان و رومان و صمران و اسود و حمیدیون از آن طائفه اند. و از حمیدیون ، اولاد راشداند و براجسة و اولاد یبرین و جراشنه و کعوک و اولاد غانم و آل حمود و الاخیوه و زرقان و اساوره و حماریون هم از بنوراشد می باشند. و نیز حراقیص و خنافیس و اولاد غالی و اولاد جوال و آل زید، همه از بنوراشد هستند. و اولاد نجیب و بنوفضیل از نجابیه اند. و بنی ولیدبن سوید از اولاد هلباسویداند که حیادرة یعنی بنوحیدرةبن یعرب بن حبیب بن ولیدبن سوید از آن طائفه اند. حمدانی گوید، اینان طایفه بزرگی باشند که بنوعمارةبن ولیداز آنان هستند. و حبیون نیز از ایشانند و حبیون بنوحبةبن راشدبن ولیداند. و طریف بن بکتوت ملقب بزین الدوله از فرزندان ولیدبن سویداست . وی از بزرگان عرب است که در ایام قحطی دوازده هزارتن هر روز در مهمانخانه او غذا میخوردند و بعضی از فرزندان وی با بوق و علم امارت کردند و اولاد هوبریه و ردالیین و حلیفیین و حضینین و ربیعیین که همه از بزرگان و اشراف بشمارند،از هم سوگندان آنان هستند. و حمدانی گوید: آنان را نسبتی به قریش باشد که به عبد مناف بن قصی منتهی میشود. و این طوائف از هلبا سوید مشتق میشوند: هلبامالک ، که آنان بنی مالک بن سویداند و بنوعبید از طائفه هلبامالک اند و حسنیون از طائفه بنوعبید مذکوراند و غوارنه و بنواسیر نیز از این طایفه اند. و لبیدیون و بکریون و عقیلیون نیز از طائفه هلبامالک اند. و بنوردینی هم از این طائفه اند. و هلبابعجه و منظور وردا ناثل از اولاد بعجه اند و مفرج بن سالم از فرزندان هلبابعجه است که معزایبک او را با بوق و علم امارت داد و پس ازاو پسرش حسّان جانشین او شد. و اولاد هریم و جوشن بن منظور از طائفه هلبابعجه اند که شخص اخیر در کرم و شجاعت ضرب المثل است . و از اولاد ناثل : یکی مهنابن علوان بن علی بن زبیربن حبیب بن ناثل است که مردی کریم و باسخاوت بود. در ایام زمستان مهمانانی بر او وارد شدند و هیزم نداشت که طعامی طبخ کند و برای طبخ طعام بالباسهای گرانقیمت آتشی افروخت و طعام تهیه کرد. حمدانی گوید، از جذام پنج تن سعد نام هست که با مصریها اختلاط پیدا کردند. آنان عبارتند از سعدبن ایاس بن حرام بن جذام ، سعدبن مالک بن افصی بن سعدبن ایاس بن حرام بن جذام ، که بیشتر سعدیین بدو نسبت کنند. و سعدبن مالک بن حرام بن جذام . و سعدبن سامةبن عنبس بن غطفان بن سعدبن مالک بن حرام بن جذام و عشیره های بسیاری از این طایفه اند که از آن جمله اند بنوفضل و سلاحمه و برشاس و جوشن و عدلان و فزاره . و بیشتر آنان از مشایخ بلاد و نگهبانان هستند و مزارع و مآکل بسیار دارند و فساد و تباهی آنان نیز فراوان است . شاور وزیر العاضد فاطمی از این طائفه است . علاوه بر این ابن خلکان گوید، او از طائفه سعد است که نبی اکرم (ص ) از آنها شیر خورد. و بنوشاکربن راشد و اولاد عجار از بنومحرمه اند و اینان رهبری حاجیان را از زمان سلطان صلاح الدین ببعد بعهده داشته اند. و از طوائف جذام در قسمت شرق، طائفه عائد وبنو حرام اند. و طوائف حضینین و رداله و احامده و حمارنه که بنوحمران باشد نیز از طوائف جذام اند ... و در بلاد شام از اولاد جذام ، بنوصخر در کرک و بنومهدی دربلقاء و بنوعقبة و بنوزهیر در شوبک و بنو سعید در صرخد و حوران سکونت دارند و نیز از اولاد جذام طوائفی در سرزمین غور و گروهی در سرزمین بربرها از بلاد سودان سکونت دارند. (از صبح الاعشی ج 1 صص 331 - 334). و زرکلی آرد: بطنی است از کهلان از طائفه قحطانیه . طائفه جذامیون اولین کسانی هستند از اعراب که هنگام فتح مصر همراه عمروعاص بودند و در مصر سکونت گزیدند. ابن خلدون گوید، باقیمانده آنان در این عصر [ اواخر قرن هشتم هجری ] دو شعبه اند اول بنام «بنوعائد» که درمحلی بین بلییس از اعمال مصر تا عقبه ایله [ خلیج عقبه ]تا نزدیکی کرک سکونت دارند. و دوم بنام «بنوعقبه » که در نواحی از کرک تا ازلم از بیابان حجاز سکونت دارند. یعقوبی گوید، تلبیه آنان در زمان جاهلیت بهنگام حج گزاردن ، «لبیک عن جذام ، ذوالنهی و الاحلام » بود. ابن حزم گوید، غطفان و افصی دوبطن بزرگاند که بیت جذام در آن دو قرار دارد ولی این غطفان غیر از غطفان بن عدنان است . سرزمین جذامیون در اندلس نواحی شزونه و الجزیره و تدمیر و اشبیلیه است . (از الاعلام زرکلی چ جدید ج 2 ص 105).