روزنه
الفتحت , الثقب , الفتحت , الفوهت , المخرج , اللمحت , المسام , النافذت , الفتحت , المنفذ
الفتحت , الثقب , الفتحت , الفوهت , المخرج , اللمحت , المسام , النافذت , الفتحت , المنفذ
پارسی تازی گشته، رَوزَنه، سوراخ (لاروس)
● aperture, reach, hink, ole, nterstice, ight, pening, ore, rick
Abfluß (f),Abzug (m),Ausgang (m),Auslaß (m),Steckdose (f), Fenster (n),Fenster
Diaphragm
Lens Aperture
aperture ==> [.n]: روزنه، دهانه یا سوراخ، گشادگىcase ment ==> پنجره لولادار، روزنه، پنجره، پوشش، غلافcasement ==> [.n]: پنجره لولادار، روزنه، پنجره، پوششdream hole ==> روزنهeyelet ==> [.n]: (م.ل.) چشم کوچک، حلقه، چشم، سوراخ، روزنه، مزغلfenestra ==> (کالبد شکافى) سوراخ، روزنه، (جانور شناسى) خال، روشنىforamen ==> (کالبد شکافى) سوراخ، مجرا، روزنه، مخرج، ثقبهfossa ==> (کالبد شکافى، گیاه شناسى) گودال، حفره، فرو رفتگى، روزنهhatch ==> [.v]: دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن hatch loophole ==> [.v]: مزغل ساختن، سوراخ دیده بانى ایجاد کردن، مزغل، سوراخ سنگر، سوراخ دیده بانى، راه گریز، مفر، روزنهmeatus ==> (کالبد شکافى) مجرا، راه، روزنه، معبرorifice ==> [.n]: روزنه، سوراخos ==> [.n]: اسمیم - (Os)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 76 و جرم اتمى 190.23 گرم بر مول، عنصر فلزى سخت و آبى مایل به سفیدostium ==> (جانور شناسى) روزنه، مدخل، دهانهoutlet ==> [.n]: دررو، فروشگاه، پریز، روزنه، مجراى خروج، بازار فروش، مخرجpeep ==> [.v]: نگاه زیر چشمى، نگاه دزدکى، طلوع، ظهور، نیش آفتاب، روزنه، روشنایى کم، جیک جیک، جیرجیر کردن، جیک زدن، با چشم نیم باز نگاه کردن، از سوراخ نگاه کردن، طلوع کردن، جوانه زدن، آشکار شدن، کمى peep peephole ==> روزنه، دیدگاه، درز
[رَ / رُو زَ ن َ / ن]
{ا}
(از: روزن + ه تصغیر). (ارمغان سال 12 شماره 7: کافنامه بقلم کسروی از حاشیه برهان قاطع چ معین ). معرب آن : روزنة، اوستا: رئوچنه . (حاشیه برهان قاطع). روزن . (شرفنامه منیری ). سوراخ . (برهان قاطع) (انجمن آرا). منفذ. (برهان قاطع).رخنه . (انجمن آرا). کُوًّه . باجه . پنجره:
در دل من این سخن زان میمنه است
زانکه از دل جانب دل روزنه است .
موج میزد بر دلش عفو گنه
که ز هر دل تا دل آمد روزنه .
گوییش پنهان زنم آتش زنه
نی بقلب از قلب باشد روزنه .
ای درگه اسلام پناه تو گشاده
بر روی زمین روزنه جان ودر دل .
تا مهر بر سپهر نتابدبدور او
برخشت و سنگ روزنه باختر کنم .
بر بام خانه بالا رفتند و چهار گوشه تخت به چهار ریسمان بستند و از روزنه با تخت بزیر آویختند و نهادند پیش عیسی . (ترجمه دیاتسارون ). و رجوع به روزن شود.
{ا}
(از: روزن + ه تصغیر). (ارمغان سال 12 شماره 7: کافنامه بقلم کسروی از حاشیه برهان قاطع چ معین ). معرب آن : روزنة، اوستا: رئوچنه
در دل من این سخن زان میمنه است
زانکه از دل جانب دل روزنه است .
مولوی .
موج میزد بر دلش عفو گنه
که ز هر دل تا دل آمد روزنه .
مولوی .
گوییش پنهان زنم آتش زنه
نی بقلب از قلب باشد روزنه .
مولوی .
ای درگه اسلام پناه تو گشاده
بر روی زمین روزنه جان ودر دل .
حافظ.
تا مهر بر سپهر نتابدبدور او
برخشت و سنگ روزنه باختر کنم .
؟ (شرفنامه منیری ).
بر بام خانه بالا رفتند و چهار گوشه تخت به چهار ریسمان بستند و از روزنه با تخت بزیر آویختند و نهادند پیش عیسی . (ترجمه دیاتسارون ). و رجوع به روزن شود.
[رُ زَ ن َ / ن]
{اخ}
دهی از بخش باوی شهرستان اهواز با 100 تن سکنه . آب آن از چاه ومحصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
{اخ}
دهی از بخش باوی شهرستان اهواز با 100 تن سکنه . آب آن از چاه ومحصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).


